25 دی روز خانواده

دی آی نئن ۲۵ اینجی سی خانواده

 

 گئو نو بوتون اورنجی (دانشجو)

 

 لره قئوتلو(مبارک) اولسون

 

 

  لیزگئ رقصئ

مقاله روز خانواده

حریم روابط زن و مرد

اول؛ تکامل اختیاری
در نظام آفرینش، پدیده ای فراتر از انسان وجود ندارد. انسان دارای ویژگیهایی است که جامعیت هستی او را نشان می دهد. عمده امتیاز آدمی، عقل تشخص گر او است که ملاک اختیار و انتخاب یا اراده و عمل وی به شمار می آید. به همین دلیل، انسان در مسیر زندگی، قادر به تغییر و تحول خود است؛ او می تواند در راه یا بیراهه قدم گذارد، و حال آن که روند زندگی سایر موجودات همان گونه که دست آفرینش رقم زده است ـ بی آن که با تغییر و دیگر گونی همراه شود ـ ، پیش می رود و پدیده های دیگر همواره بر خصوصیات وجودی خود باقی می مانند، و فقط انسان می تواند در خصلت هایش نوآوری و تغییر به وجود آورد و از رذایل اخلاقی به فضایل بشر ی و به عکس بازگردد. (1) قرآن کریم به نکوهش بسیاری از دوزخیان پرداخته است که با وجود برخورداری از اسباب سعادت ـ عقل و فطرت، چشم و گوش ـ کارشان به جایی می رسد که همسان چهارپایان شده و یا از آ«ها هم فروتر می گردند: «و لقد ذرأنا لجهنم کثیرا من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم ءاذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم أضل أولئک هم الغافلون.» (2)
أمیر مومنان (علیه السلام) ضمن تبیین ویژگی های خلایق، انسان را به دلیل برخورداری از دو عنصر عقل و شهوت، موجودی می داند که در صورت حکومت و فرمانروایی عقل و اندیشه بر نفس، او را از فرشته فراتر خواهد کرد و همچنین که اگر شهوات بر عقل و اراده چیره گردد؛ از حیوان هم فروتر خواهد شد. (3) مولانا در مثنوی خود به این حدیث چنین اشاره کرده است:
در حدیث آمد که خلاق مجید
خلق عالم را سه گونه آفرید
وین بشر هم زامتحان قسمت شدند
آدمی شکلند و سه امت شدند
یک گروه، مستغرق مطلق شدند
همچو عیسی با ملک ملحق شدند
قسم دیگر، با ... ملحق شدند
خشم محض و شهوت مطلق شدند (4)

سخن دوم؛ زندگی هدفمند
از یک سو انسان، دارای حیاتی دامنه دار و هدفمند است، به این معنی که زندگی دنیای او معیار ارزیابی حیات آینده و آخرتش به شمار می رود،؛ بنابر این نمی تواند نسبت به عاقبت ابدی خود بی تفاوت بماند و باید همواره بکوشد تا برای سامان و سعادت هر دو جهان تلاش کند.
از سوی دیگر بر همه ی جهان هستی قوانینی دقیق و برنامه هایی منظم و حکیمانه حکومت می کند به گونه ای که هیچ چیز نه بیهوده می آید و نه بی نتیجه می رود! در چنین موقعیتی وضعیت انسان که منظور و مقصود آفرینش است (5) معلوم می گردد، همچنان که هدف از خلقت انسان را، قرآن؛ عبودیت الهی می داند:
«و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (6)
اینکه با یادآوری این دو مطلب می توان به تحلیل روابط زن و مرد و تعبیر ظریف قرآنی؛ لباس بودن زن و مرد برای یکدیگر « .... هن لباس لکم و انتم لباس لهن...» (7) پرداخت:

فطرت یکسان، طبیعت متفاوت:
یکی از شاه کارهای حوزه ی تکامل انسان، جاذبه و کشش مادی و معنوی زن و مرد به یکدیگر است که در صورت شکل گیری صحیح آن، در سلامت و سعادت انسان ها نقش تعیین کننده ای دارد. خاستگاه این جاذبه بیان گر نقش متقابل و یکسان زن و مرد است؛ یعنی مرد به همان اندازه در فراهم سازی کمال زن نقش دارد که زن همین سهم را برای او بر جای می گذارد. جاذبه ی یاد شده این نکته را نیز آشکار می سازد که تفاوت بین زن و مرد یقینی است و گرنه در صورت یکسانی آن دو، جاذبه و کشش معنا پیدا نمی کند. هر چند بنابر وجه مشترک آنها از نظر انسانیت، سیر کمالات انسانی و راه معنویت به روی هر دو گشوده است و ملاک حیات طیبه و سعادت ابدی ایمان و عقل صالح است: «من عمل صالحا من ذکر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیات طیبه و لنجزینهم اجرهم باحسن ما کانوا یعملون» (8)
هر کدام باید در مدار خویش حرکت کند تا نقش تکمیلی خود را نسبت به دیگری نشان دهد. این نقش که همان آرامش جسم و جان است، بر پایه دوستی و دلسوزی و به تعبیر قرآن کریم مودت و رحمت متقابل میان زن و مرد شکل می گیرد. (9)
پس نیاز متقابل زن و مرد نمایان گر این است که نه زن می تواند جای مرد را بگیرد و نه مرد جای زن را و نه یکی بدون دیگری به کمال مطلوب می رسد. رفتارهای زنانه و مردانه بازتاب عنصر وجودی هر یک از آنها است که حقوق، وظایف و مسئولیت های دوگانه ای را پدید آورده است . این تفاوت ـ نه تبعیض ـ عامل بنیادی و سبب ریشه ای پیوند و احساس نیاز زن و مرد به یکدیگر است. (10)

دو هدف اساسی ازدواج
در این نیاز دو هدف دنبال می شود که در طبیعت و فطرت بشر ریشه دارد: یکی آرامش روح و روان فردی یا انسجام تکامل، و دیگری ادامه نسل و حفظ نوع.
استاد مطهری تفاوت های زن و مرد را "تناسب" تلقی می کند، نه نقص یا کمال؛ زیرا هدف قانون خلقت از این تفاوت ها آن است که میان زن و مرد برای زندگی مشترک تناسب بیشتری پیدا شود؛ چرا که مجرد زیستن، انحراف از قانون خلقت به شمار می آید. (11) ایشان می نویسند:
«اساسا این مسأله (تفاوت زن و مرد) یکی از عجیب ترین شاه کارهای خلقت است، درس توحید و خداشناسی است ... دستگاه عظیم خلقت برای این که به هدف خود برسد و نوع را حفظ کند، جهاز عظیم تولید نسل را به وجود آورده است... و در آنجا که بقاء و دوام نسل احتیاج دارد به همکاری و تعاون دو جنس، مخصوصا در نوع انسان، برای این که این دو را به کمک یکدیگر در این کار وا دارد؛ طرح وحدت و اتحاد آنها را ریخته است. کاری کرده است که خودخواهی و منفعت طلبی که لازمه ی هر ذی حیاتی است ـ تبدیل به خدمت و تعاون و گذشت و ایثار گردد، آن ها را طالب همزیستی با یکدیگر قرار داده است و برای این که طرح کاملا عملی شود و جسم و جان آن ها را بهتر و به هم پیوند دهد؛ تفاوت های عجیب جسمی و روحی در میان آنها قرار داده است، و همین است که آنها را بیشتر به یکدیگر جذب می کند، عاشق و خواهان یکدیگر قرار می دهد.» (12)

قانون آفرینش، مدار تأثیر تکاملی
حال که معلوم شد راز زن و مرد بودن و تفاوت وجودی آن دو در متن نظام حکیمانه ی آفرینش ریشه دارد، به این نتیجه ی مهم و اساسی می رسیم که روابط زن و مرد هنگامی می تواند تأثیر تکاملی داشته باشد که مطابق با قوانین فطرت و حکمت نظام خلقت باشد.
تمثیل قرآن کریم به "لباس" از روابط زن و مرد، گویای همین هماهنگی فطری بر پایه ی حکمت آفرینش است. این تعبیر ظریف ـ لباس ـ بیان گر آن است که وجود هر نوع رابطه میان زن و مرد را نمی توان لباس کمال تلقی کرد، همان گونه که لباس تن نماینده ی نظم، اندازه، رنگ، زبری، نرمی، سردی، گرمی، مدل، سلیقه و مانند آن به شمار می رود، مشابه آن را در زن و مرد می توان سراغ گرفت. اخلاق، گذشت، صبر و بردباری، احساس وظیفه ی متقابل، تعاون و همکاری میان زن و مرد از اصول استحکام زندگی زناشویی و نمادهای "لباس خانوادگی" به شمار می آید. روشن است که هر نوع رابطه ی دیگر میان زن و مرد که با این اصول استوار نباشد، نتیجه ای جز زیان زندگی دو طرف در بر ندارد.
علامه طباطبایی (قدس سره) کلمه ی «لباس» را در آیه به معنای پوشش برای بدن گرفته و این تعبیر را استعاره ای ظریف می داند که کنایه از دو چیز است:
اول آن که: پیوند زن و مرد (زوجین) باعث می شود که هر یک دیگری را از گرایش به فساد و اشاعه فجور در میان افراد نوع بشر باز دارد، پس هر یک از زن و مرد برای دیگری لباسی است که او را از بدی ها می پوشاند.
دوم این که: همان گونه که لباس، انسان را می پوشاند، زن و مرد نیز نسبت به یکدیگر چنین اند،؛ به این معنا که هر یک از زن و شوهر، لباس یکدیگر و به هم مرتبط هستند. (13)
به هر حال، تشبیه و تلقی به «لباس» (14) بیان گر حقیقتی آشکار از عمق تأثیر گذاری پیوند زناشویی در فراهم سازی سعادت زن و مرد و نیز بنیادی مطمئن برای تربیت نسل جدید به شمار می آید.
با یاد کرد نکاتی از این تعبیر می توان به اعجاز کلام الهی پی برد.

نکته های آیه
1. اگر لباس، تن، عیوب و عورت ظاهری انسان را پوشش می دهد و از خطرات و آسیب ها او را مصون می دارد؛ ازدواج نیز عیوب باطنی و روحی را مانع می گردد، و از هرزگی، فساد اخلاقی و بحران های درونی دیگر پیش گیری می کند.
2. لباس تن، همه ی بدن را می پوشاند و شخص را از لباس دیگر بی ـ نیاز می کند؛ لباس ازدواج نیز کامل است و زن و مرد نیاز جسمی و روحی یکدیگر را تأمین کرده و به فراتر از پیوند خانوادگی نیازی ندارند.
3. لباس تن، بر اساس قد و قواره ی افراد متفاوت است و هر نوع لباسی برازنده ی فرد نمی باشد؛ همچنان که هر زنی برای هر مردی مناسب نیست، بلکه کفو و همسانی، تفاهم اخلاقی و اشتراک فرهنگ شرط ازدواج است و هر نوع ارتباط برای مردان و زنان سودمند نیست.
4. لباس تن، با اندام انسان یگانگی و یک رنگی پیدا می کند؛ پیوند ازدواج نیز زن و شوهر را یک دل و یک سو می سازد.
5. لباس تن، آن گاه ارزشمند است که همواره پاکیزه باشد. لباس کهنه، کثیف و دست به دست گشته، خواهان ندارد و بی ارزش تلقی می شود. لباس ازدواج نیز همین ویژگی را دارد. پس جلوه گری زن در کوچه و خیابان و چشم چرانی مرد در جامعه، کهنگی و کدورت را به جای طراوت و تازگی، و عقده ها را به جای شادابی و شوق زندگی، نمودار می سازد و به تباهی هر دو می انجامد.
6. افراد برای تهیه ی لباس تن، حسن انتخاب، سلیقه، هزینه و.. را به کار می گیرند؛ در لباس ازدواج نیز باید آگاهی، انتخاب، تحقیق، تشریفات خواستگاری و... را در نظر گرفت.
7. لباس تن، اندام آدمی را از سرما و گرما حفظ می کند؛ لباس ازدواج نیز از حریم عفاف و اخلاق پاسداری می کند.
8. همان گونه که لباس تن، را باید همیشه پاکیزه داشت تا مرغوبیت آن از میان نرود، زن و شوهر می بایست به گرمی روابط اهتمام داشته باشند تا کانون خانوادگی رو به سردی نگراید.
9. لباس بدن، از وسایل شخصی و خصوصی افراد به شمار می رود و گرنه، بهداشت فردی و اجتماعی آسیب می بیند و امراض گوناگون دید می آید. لباس ازدواج نیز به پاکیزگی جسم و روح می انجامد و چنانچه ارتباط زن و مرد از مسیر ازدواج خارج شود؛ بدون شک هرج و مرج اجتماعی و پریشانی روانی و اخلاقی به بار می آید و همچون بیماری ها و امراض خانمان سوز می گردد. به اعتقاد پژوهشگران علوم پزشکی روانشناختی، اگر به درمان نباشد، خطرها و آسیب های جدی به سامان زندگی وارد خواهد نمود.
10. روابط سالم زن و مرد، لباسی است شبیه جسم و روح که هر کدام نقش خود را بر عهد ه می گیرند، چرا که روح با نشاط و آرام، جسم را شاداب و تندرست می کند و جسم سالم، روح را در تمرکز و تسلط بر زندگی یاری می دهد؛ حال اگر روحی، ناتوان و پریشان گردد، جسم را نیز پژمرده و فرسوده می سازد و جسم سست و کم تحرک، روح را در روند تکاملش ناکام می گذارد.داستان زن و مرد هم چنین تصویری دارد،؛ اگر روابط بین آنها بر پایه ی اصل ازدواج، درک و دلسوزی و اعتماد برابر پی ریزی شود، راه امید و امنیت خاطر و رشد و کمال برای هر و فراهم می شود، اما اگر جز این باشد، یعنی زن و مرد به هر گونه ارتباط و ارضایی تن داده و به هر نوع احساس و جاذبه جنسی آن هم در هر کجا پاسخ دهند، افزون بر آن که با هیچ تعهد و مسئولیتی در برابر یکدیگر رو به رو نیستند، به اضطراب و تشویش و خستگی و ملال جسم و جان مبتلا می شوند. در نهایت، در وادی بی حاصلی خواهند افتاد که به جز رنج بی نظمی در زندگی و باز ماندگی از ارکان مادی و معنوی حیات را بر دوش نخواهند کشید.

یگانگی برتر از جاذبه ی جنسی
سخن نهایی درباره ی روابط طبیعی زن و مرد و انس و اتحاد فطری میان آن دو، این است که پیدایش این پیوند امری فراتر از میل و جاذبه ی جنسی است، هر چند مقدمه ی آن همین غریزه است. (15) از این رو قرآن کریم، ازدواج و پیوند میان زن و مرد را مایه ی سکونت و آرامش از یک سو، و دوستی (مود ت) و دلسوزی (رحمت) از سوی دیگر ارزیابی می کند: «و من آیاته أن خلقکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لایات لقوم یتفکرون» (16) اصول سه گانه ی سکونت، مودت و رحمت در آیه ناظر به همان مبانی و مرز هایی است که میان عشق حقیقی با عشق سطحی و کاذب یا هوس آلود وجود دارد.

انواع عشق ها
مناسب است پیرامون نشانه های دو عشق واقعی و سطحی توضیح داده شود. توجه به این نکته شایسته است آدمی به همه ی زیبایی ها و کمالات مادی و معنوی، بدیهی و فطری است و گرنه حرکت تکاملی معنا نمی یافت، چنان که ریشه ی علاقه ها و کمالات به کمال مطلق و عشق به حقیقت توحید بر می گردد و انسان با عشق های زندگی در جست و جوی کمال مطلق است، از این رو تا به آن نقطه متصل نشوند، آرام نمی گیرند. (17) افزون بر این؛ میان گرایش به حقیقت مطلق و عشق عینی به کمال مطلق، تفاوت فراوان وجود دارد؛ چرا که اصل گرایش فطری برای همه است، ولی تصدیق علنی و عملی و مرحله ی عرفان و شهود الهی میدانی نیست که هر کس امکان و استعداد ورود به آن را داشته باشد و تنها برای کسانی که توفیق سیر و سلوک در قلمرو معارف ناب و خالص احمدی و علوی را به کف آوردند، چنین عشقی ـ که نامش عشق عالی است ـ تجلی خواهد کرد.
عشق های دیگری هم وجود دارد که عبارت است از: الف- عشق نفسانی عفیف یا عشق عمیق. (18). ب- عشق حیوانی یا سطحی و کاذب.
هر یک از این دو عشق، یا نشانه ها و علل همراه است که در بازشناسی به ما کمک می کند:
نشانه های عشق واقعی؛ توأم با شناخت و آگاهی کافی، مشتاق مدد جویی از تجربه و توشه ی دیگران، برخوردار از اراده ی استوار و تصمیم جدی، همراه با عزت و احترام ـ حکمت خواستگاری و تشریفات اجتماعی ـ، (19) بر اساس تعقل و اندیشه و دقت و تدبیر است.
نشانه های عشق سطحی و دروغین؛ مسئولیت ناپذیری، توأم با اضطراب و پنهان کاری، غیر واقعی، توأم با فریب کاری، ضعف اراده و ناتوانی در تصمیم های جدی است. خوشی ساز است، ولی سعادت آور نیست، آینده ندارد؛ چون از روی هوس است.
متغیر بوده و غیرقابل کنترل است. تضمین و تعهد به همراه ندارد، بلکه همواره تنوع طلب است و از سویی به سوی دیگر کشیده می شود پراکنده است و از انسجام روانی و تمرکز روحی برخوردار نمی باشد. (20)

عوامل و ریشه های عشق سطحی و کاذب
عوامل پیدایش آن عبارت است از:
1. نگاه و نظر هوا پرستانه که که با چشم چرانی آغاز می شود.
2. از روی اتفاق است و نه انتخاب، از این رو خیلی زود به انفعال و سردی می گراید، هر چند منجر به ازدواج شود (بروز اختلاف های خانوادگی این زوج ها و بالا رفتن درخواست طلاق و جدایی حکایت از آن دارد).
3. اختلاط زن و مرد و دختر و پسر، از عوامل عمده رسوخ عشق های هوس آلود است. بیماری های روحی و جسمی بر اثر همین اختلاط ها پدید می آید و التهاب های روانی را افزایش می دهد.
4. بد حجابی و بد لباسی برخی از زنان و دختران بد اخلاقی برخی از مردان و پسران از دیگر عوامل عشق های دروغین و سطحی است. تأکید روانشناسانه دین مقدس اسلام بر حفظ حجاب و عفاف، تحریم نگاه های شهوانی و روابط فراتر از مرز ازدواج و زناشویی شرعی میان زنان و مردان، برای جلوگیری از بروز همین عشق های نادرست است که خطرهای خانمان سوز آن بر کسی پوشیده نیست. (21) و از همین رو در فقه اسلامی، قرار گرفتن زن و مرد نا محرم در مکانی که امکان رفت و آمد دیگران نباشد، حرام است، چرا که زمینه ساز ارتباطی است که قرآن کریم از نزدیک شدن به آن هشدار می دهد.
5. از آن جا که حیوانی و شهوانی است به ارتباط جنسی و جسمی کشانده می شود، و روابط انسانی و اخلاق معنوی در آن دیده نمی شود. بو علی سینا این عشق را به کثیف و ناپاک در برابر عفیف و پاکیزه تعبیر نموده است که ثمره ای جز بی بند و باری اخلاقی و فساد ندارد. (22)

نتیجه:
دست آورد ما از این بررسی نشان میدهد:
1. جهان هستی هدفمند و انسان ارزشمند است.
2. تکامل انسان در زندگی مشترک تداوم و تشکل می یابد. لباس زندگی، لباس عشق به کمال است که سهم زن و شوهر در آن تعیین کننده است. تفاوت های زن و مرد برای ایجاد پیوندهای عاشقانه و عاقلانه است تا همراه رشد و هر یک از آنها تربیت نسل سالم را نیز بر عهده شان بگذارد.
3. عشق زن و مرد به یکدیگر هم طبیعی و فطری است و هم اساسی و مهم که می بایست با ضوابط الهی و راه کارهای دینی و انسانی، به عینیت و عمل در آید، نشانه ها و عوامل چنین عشقی؛ آگاهی، تعهد، تعاون، عمیق بودن و پاکیزگی در روابط زن و مرد است.
4. عشق و علاقه ی سطحی و دروغین، کج راه بوده؛ با مسیر فطرت و موازین عقل و نقل ـ شریعت الهی ـ هم خوانی ندارد. عوامل و نشانه های چنین عشقی، هواپرستی، خودنمایی و هرزگی است و نتیجه آن: بن بست زندگی، ویرانی اخلاق و سرگردانی های مادی و معنوی است که به این خطر امیرمؤمنان علی (ع) چنین گوشزد فرموده است: «هر کس به چیزی عشق (ناروا) و ر زد، نابینایش کند و قلبش را بیمار کند، با چشمی بیمار می نگرد و با گوشی بیمار می شوند، شهوات عقلش را پاره ساخته می سازد و دوستی دنیا دلش را می میراند و او را شیفته و بنده ی بی اختیار دنیا در می آورد: «و من عشق شیئا أعشی بصره،؛ و أمرض قلبه، فهو ینظر بعین غیر صحیحه و یسمع بأذن غیر سمعه، قد خرقت الشهوات علقه و أماتت الدنیا قلبه، و ولهت علیها نفسه، فهو عبد لها». (23)
5. راه حل، برای به وجود آوردن فضایی مطلوب، از عشق و علاقه میان زن و مرد، دختر و پسر این است که اولا به دستورهای کارگشای دین، در تشویق به ازدواج و آسان سازی زندگی مشترک و خانوادگی، توجه جدی شود. در این بین، حتی فقر و نا داری را نباید مانع دانست و به تعبیر قرآن کریم نباید از آن هراسی به دل راه داد؛ چرا که فضل و لطف خداوند راه بی نیازی را می گشاید: «... ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله ...» (24) همچنان که نباید به بهانه های وا هی و غیر عاقلانه، به روابط نامشروع پناه برد؛ چرا که قرآن کریم در اینباره می فرماید: «.... و لیستعفف الذین لایجدون نکاحا حتی یغنیهم الله من فضله ...» (25) «آنان که ـ به هرد لیلی ـ نمی توانند ازدواج کنند، باید عفت و پاکدامنی پیشه کنند تا خداوند از فضل و عنایت خویش راه چاره ای را به روی ایشان بگشاید» . درباره ی ارزش عفت و پاکدامنی حضرت علی (ع) می فرماید: «ما المجاهد االشهید فی سبیل الله بأعظم أجرا ممن قدر فعف، لکاد العفیف أن یکون ملکا من الملائکه؛ انسان عفیف و پاکدامن، از مجاهد شهید در راه خدا برتری دارد و تا مرز فرشته شدن، پیش می رود.» (26)
روشن است که همه ی دستگاه های نظام اسلامی و مسئولان فرهنگی جامعه باید در انجام وظایف خود که از آن جمله مبارزه با مظاهر فساد و رواج دهندگان بازار بی بند و باری است، گام های عملی بردارند و با ارایه راه کارهای منطقی، معقول و اسلامی به پیش گیر بپردازند.
زنان و دختران هوشمند جامعه اسلامی نیز به درستی آگاهند که جلوه های خود نمایی، عشوه گری، بد لباسی و بی حجابی، مظاهر فرهنگ غرب و سوغات آن دیار است که خطر خانمان سوز آن از جاهلیت عصر بعثت اگر بیش تر نباشد، کمتر نیست، اگر در جاهلیت کهن دختر را زنده به گور می کردند و در جاهلیت کنونی و عصر پسامدرن شخصیت زن را به قبرستان فراموشی می سپارند و شخص او را تنها دستاویزی، برای مطامع و منافع دنیا پرستانه ی خود قرار میدهند.
تردیدی نیست که این پدیده ی شوم ـ بد حجابی، بر هنگی و تنازی ـ ممکن است زن را چند روزی، در سرچشمان هوسرانان، مطرح کند، ولی هرگز او را مطلوب نخواهد کرد. مطلوبیت زن آن گاه است که حیاء، عفاف، حاجب و متانت، ارکان شخصیت او را شکل دهد؛ همان ویژگی هایی که سرمایه ی عشق عفیف و عمیق را به ارمغان می آورد.

1. ر.ک، علامه طباطبایی (قدس سره)، تفسیر المیزان، ج 8، ص 301 و مرتضی مطهری، انسان کامل، ص 29.
2. الاعراف (7): 179.
3. تفسیر صافی، ج 2، ص 254.
4. مثنوی، دفتر چهارم، ص701.
5. قرآن کریم در آیلاتی گوناگون، جهان را مسخر و برای انسان دانسته است از جمله در آیه 13 سوره ی جاثیه: «و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جیمعا منه ...».
6. الذاریات (51): 56.
7. البقره (2): 187.
8. النحل (16): 97.
9. ر.ک، تفسیر المیزان، ج 16، ص 166 و 167.
10. ر.ک؛ مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص 169.
11. نظام حقوق زن در اسلامی، ص 169.
12. نظام حقوق زن در اسلام، ص 178 و 179.
13. ر.ک، تفسیر المیزان، ج 2. ص 49 ـ 46.
14. کاربرد استعاره و تشبیه واژه ی "لباس" وسیع است و منحصر به زوجین نیست. قرآن کریم همین استعاره را درباره تقوا و عذاب الهی نیز دارد. الاعراف (7): 26 و النحل (16): 112.
15. شهید مطهری در توضیح همین نکته چنین می گوید: «قانون خلقت زن و مرد را طالب و علاقه مند به یکدیگر قرار داده است، اما نه از نوع علاقه ای که به اشیا د اردو علاقه ای که انسان به اشیا دارد از خودخواهی او ناشی می شود؛ یعنی انسان اشیا را برای خود می خواهد و به چشم ابزار به آنها نگاه می کند... اما علاقه زوجیت به این شکل است که هر یک از آن ها سعادت و آسایش دیگری را می خواهد، از گذشت و فداکاری درباره ی دیگری لذت می برد... عجیب است که بعضی افراد نمی توانند میان شهوت و رأفت فرق بگذارند، خیال کرده اند آن چیزی که زوجین را به یکدیگریوند می دهد، منحصرا طمع و شهوت است، حس استخدام و بهره برداری است». ر. ک؛ نظام حقوق زن در اسلام، ص 179 و 180.
16. الروم (30): 21؛ علامه طباطبایی در توضیح آیه آورده است: نیاز زن و مزرد به یکدیگر آنان را مکمل هم قرار داده است تا با پیوندشان به آرامش بسند و با مودت و رحمتی که بینشان پدید می آید، علاوه بر دوام استواری زوجیت، زمینه تربیت و حراست از فررندان فراهم شود. ر.ک؛ المیزان ، ج 16، ص 166.
17. امام خمینی در بیان همین نکته ـ عشق فطری ـ می فرماید: «فطرت عشق به کمال است که در تمام افراد بشر در همه دوره های زندگانی وجود دارد هر چند که در تشخیص کمال و این که کمال در چیست و محبوب و معشوق در کجاست، مردم اختلاف را دارند» ایشان در ادامه می افزاید: «تمام موجودات و عائله ی بشری با زبان فصیح و یک دل و یک جهت گویند: ما عاشق کمال مطلق هستیم...» ر.ک، اربعین حدیث، ج 1، ص 182 ـ 180.
18. الاشارات، ج 3، ص 383 و مسأله ی حجاب، ص 11.
19. نظام حقوق زن در اسلام، ص 15.
20. البته حرص و طمع منحصر به غریزه جنسی نیست، بلکه در خصوصیات دیگر انسانی، چون قدرت طلبی و ثروت خواهی نیز بروز می کند
21. غربی ها که خود پر چشم دار برهنگی ها و اختلاط ها و مظهر فساد های اخلاقی در جهان هستند از مخاطرات رو به گسترش، انحطاط اخلاقی در جوامع خود، ابراز نگرانی کردند.
22. الاشارات، ج 3، ص 383.
23. نهج البلاغه، خطبه ی 109.
24. النور (24): 32.
25. النور (24): 33.
26. نهج البلاغه، حکمت 474.

كانون فرهنگي اجتماعي ايتوس

گئوزل ماهنئ لار

آخشام ماهنیسی

قاش قارالیر کولگه توتور یاواش یاواش مشه نی

کونلوم سسله گوزوم یولدا گوزلییرم من سنی

صبریم گددی هاردا قالدین قاش قارالدی گلمییر

بلکه منیم کونلومدکی دویونتونو بیلمییر

آآآآه دویونتونو بیلمییر

آآآآه دویونتونو بیلمییر

آیدین گویلر اوجا داغلار گوی مشه لر آرزولار

سیزی گوردوم اورییمده آشدی داشدی آرزولار

صبریم گددی هاردا قالدین قاش قارالدی گلمییر

بلکه منیم کونلومدکی دویونتونو بیلمییر

آآآآه دویونتونو بیلمییر

آآآآه دویونتونو بیلمییر


 

تاریخ تورک در ایران

ريشه يابي اقوام ساكن فلات ايران
ريشه يابي اقوام ساكن فلات ايران با نيم نگاهي به پژوهش دكتر اشرفيان بناب

همان طوري كه وعده داده بودم ، نقد اين پژوهش (قبلا در دانشگاه تهران و در كنفرانس علمي ، اين نظريه را نقد كرده بودم ؛ ولي متاسفانه خبرنگاران ايسنا ، باز هم سانسور كردند) را تقديم حضورتان مي نمايم.
در ضمن بايد بگويم كه پژوهش در دست انجام بنده ، يعني تعيين هويت اقوام ساكن آذربايجان به دليل مشغله ي كاري زياد و پيچيدگي پروژه،  به تاخير افتاده است ، البته به صورت كند ، ولي پيش مي رود.

نخست گفته ها و نظريه ي دكتر اشرفيان:
نقل از ايسنا:
Http://isna.ir/Main/newsView.aspx?ID=News-727489
8503-06068كد خبر:

" ميتوكندريال نشان مي دهد كه ريشه ي مادري مشترك DNA به گفته ي وي ، مطالعه روي
تمام اقوام ايراني ساكن در فلات ايران به زماني بسيار عقب تر از آن چه در نظريه ي مهاجرت اقوام آريايي مطرح مي باشد برمي گردد، بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي  مربوط به ساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونه هاي مدرن ايراني حذف كرده و به كناري بگذاريم ، اخير ترين جد مشترك مادري ما زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ايران مي زيسته است.

وي افزود : نزديكي ژنتيكي بين اقوام ساكن در فلات ايران و از سوي ديگر خاص بودن اين محتوي ژنتيكي در فلات ايران به قدري ملموس و غير قابل انكار است كه حتي به كار بردن كلمه ي اقوام را در مورد جمعيت هاي ساكن فلات ايران با شك و ترديد روبرو مي كند ، به اين معني كه آن چه باعث تمايز ژنتيكي گروه هاي انساني مي شود تا بتوان آن ها را به صورت اقوام تمايز يافته در زمان و مكاني خاص تصور كرد ابدا در محتوي ژنتيكي ايرانيان اعم از فارس و آذري(آذربايجاني) و لر و بلوچ و تركمن و ... ديده نمي شود.

وي تصريح كرد : بر اساس منابع تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود تصور كلي بر اين است كه در حدود 4 هزار سال قبل اقوامي مهاجم يا مهاجر كه به آن ها نام «آريايي» داده شده است از آسياي مركزي به سمت جنوب مهاجرت كرده و وارد فلات ايران شده اند و پس از استقرار سه قبيله ي مهم آن ها در فلات ايران ( فارس ها در مركز و جنوب ، پارت ها در شمال و شرق  و مادها در غرب و شمال غرب) بخشي از اين اقوام به سمت شبه قاره ي هند و بخش ديگر به سمت اروپا مهاجرت كرده و اقوام مدرن هندواروپايي را پديد آورده اند.

به گفته ي اين پژوهشگر ژنتيك پزشكي و جمعيتي ، در مطالعات ژنتيكي جمعيتي مطالعه ي
 ميتوكندريال كه فقط از مادر به فرزندان منتقل مي شود مي تواند تاريخ و گذشته يDNA
نسل هاي مادري را  نمايان كندو هم چنين مطالعه ي بخش فاقد نوتركيبي كروموزوم
 كه از پدر به فرزندان منتقل مي شود مي تواند تصوير روشني از گذشته و تاريخ پدري اقوامY
در طي نسل هاي متمادي در اختيار دانشمندان قرار دهد.

دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطر نشان كرد: يكي از يافته هاي جالب توجه در مطالعه ي اخير اين است كه گروه هاي غير فارسي زبان به ويژه جمعيت آذري زبان(ترك زبان) ساكن در فلات ايران ريشه ي ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس شاخص تمايز ژنتيكي آن ها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك صفر است كه نشان گر ريشه ي ژنتيكي مشترك آن ها در اعماق تاريخ اين مرز و بوم است .... حتي هزاران سال قبل از اين كه نامي از ايران يا اقوام آريايي وجود داشته باشد.

وي در گفتگو با ايسنا تصريح كرد:
اين در حالي است كه در بيشتر منابع جمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم مي كنند، يكي از آن ها را كه به زبان فارسي يا ساير زبانهاي وابسته به گروه هندواروپايي مكالمه مي كنند و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريايي هستند و ديگر ، آن ها را كه با زبان هاي غير از هندواروپايي تكلم مي كنند مانند گروه آلتاييك كه زبان هايي مانند تركي و آذري و تركمن و افشاري و... را در بر مي گيرد و تصور مي رود اين گروه ها فاقد ريشه ي مشترك هند واروپايي هستند؛ اما يافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه بر اين دلالت دارند كه ساكنان فلات ايران در گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب قرار گرفته اند و گاه زبان و تكلم آن ها كم وبيش تحت تاثير قرار گرفته است ، نه تنها هويت فرهنگي و تاريخي خود را حفظ كرده اند ، بلكه محتواي ژنتيكي خود را نيز مصون داشته اند كه نشان از ريشه ي مشترك چندين هزار ساله ي  آن ها دارد.   

بسيار خوب ، نقل قول از ايسنا تمام شد.
اما قبل از خواندن مطلب من ، توجه شما را به مطلب بخش علمي شرق كه در پست پيشين ، آدرس داده شده بود ، جلب مي كنم (لطفا يك بار ديگر اين دو گزارش را با هم مقايسه كنيد)

1.اين مطلب كه توسط اپرتيونيست هاي وابسته به تريبون پان ايرانسيت در بوق و كرنا شده است ، تنها يك فرضيه علمي است و فرضيه هاي علمي و به خصوص در حوزه ي علومي هم چون ژنتيك قابل تغيير هستند به طوري كه زماني ، نتيجه شان صدرصد تغيير مي كند ، بنابراين از شما خواننده ي محترم تقاضا دارم كه به اين زودي ها اين حرف ها را باور نكنيد ، به خصوص كه عده اي در صددند كه مردم آذربايجان را اير(آريايي) قلمداد كرده و از پرداخت حقوق آن ها (زبان مادري و...) با اين بهانه شانه خالي كنند؛ پس تا تاييد شدن اين فرضيه و تبديل آن به قانون علمي از سوي مجامع معتبر علمي صبر كنيد.

2. بايد عرض كنم كه توليد مثل و همانند سازي ميتوكندري (ميتوكندري از ارگانيسم هاي داخلي سلول و مسئول توليد انرژي است ، اين ارگانيسم در طي تكامل اوليه ي سلول در حد اقل 2 ميليارد سال قبل ، به عنوان يك عضو بيگانه وارد سلول هاي يوكاريوت شد) مستقل از همانند سازي و توليد مثل محتواي ژنتيكي سلول است و معمولا قبل از همانند سازي سلول ، اين عضو توليد مثل مي كند ، در حالي كه اختلاط ژنتيكي والدين ، پس از همانند سازي محتواي ژنتيك كلي سلول است، و بنابراين 
استفاده از محتواي ژنتيكي ميتوكندريال ، براي تعيين هويت نژادي كاملا غير علمي و به دور از اصول علمي ژنتيك است ، زيرا اين محتواي ژنتيك اين عضو ، تحت فرمان مجموعه ي محتواي ژنتيكي كل سلول نمي باشد و اگر محتواي ژنتيكي اين ارگانيسم را در تمامي پرسلولي ها بررسي كنيم به نتايج مشابهي مي رسيم ، پس آيا بايد نتيجه گرفت كه تمام پرسلولي ها از نژاد هنداروپايي مي باشند!؟

3. با توجه به ارتباطات دائمي جمعيت هاي انساني نخستين با هم ، اكنون در هيچ كجاي دنيا ( به غير از پاره اي از جمعيت ها ،نظير اسكيمو ها و يا ساكنين مناطق صعب العبور خاور دور) نمي توان نشانه هايي از ثابت ماندن محتواي ژنتيكي پيدا كرد ، زيرا  ، اولا 99 درصد محتواي ژنتيك جمعيت هاي انساني به هم شبيه است و در مطالعه نبايد روي افراد تاكيد كرد ( كاري كه آقاي اشرفيان روي چند داوطلب انجام داده اند) و  بايد يك جمعيت بررسي شود (يعني آقاي اشرفيان بايد تمامي 70 ميليون نفر جمعيت ايران را از نظر داشتن  و يا نداشتن اين مشخصه ها بررسي كنند تا نتايج پژوهش ايشان علمي باشد) و ثانيا آن يك درصد باقيمانده فقط و فقط در دوقلوهاي همسان ، بدون تفاوت است و استناد به اين تفاوت نيز نمي تواند ريشه ي مشترك ژنتيكي دو جمعيت را نشان دهد.
يعني بررسي جمعيت هاي مشتكل از افراد نه بررسي تك تك افراد ، و به اين معني كه در يك جمعيت ممكن است ، صفاتي در مجموع وجود داشته باشند كه در تك تك افراد خيلي ضعيف مشاهده شده اند.

4. نتايج پژوهش هاي دانشمندان كوبايي ، يك نكته ي جالب را نشان مي دهد كه اين است:
پس از دستكاري و توليد جنين مصنوعي با استفاده از نمونه هاي ژنتيك يك زوج داوطلب سياه پوست در كوبا و قرار دادن اين جنين در رحم مادر جاي گزيني  ، 3 فرزند از ايشان متولد شد كه در واقع 3 قلو بودند.
ويژگي هاي فنوتيپي اين 3 فرزند به قرار زير است:
فرزند اول مو بور، سفيد پوست و چشمان آبي رنگ (پسر)
فرزند دوم سياه پوست ، چشم قهوه اي و سياه مو (دختر)
فرزند سوم صفات ظاهري شبيه به پدرش داشت. (پسر)
در بررسي ژنوتيپ و گروه هاي خوني اين 3 كودك
AB - Rh + فرزند اول با گرو ه خوني
O- Rh + فرزند دوم با گروه خوني
A- Rh -و بالاخره فرزند سوم با گروه خوني
مشاهده شدند و در بررسي محتواي ژنتيك  آنها ، نتايج عجيبي مشاهده شد به اين ترتيب كه محتواي ژنتيكي هيچ يك از اين فرزندان ، شبيه به پدر و مادرشان نبود (حتي فرزند سوم كه از نظر فنوتيپ شباهت هاي چشمگيري با والدين داشت ، فاقد محتواي يكسان ژنتيكي با آن ها بود)
نتايج اين پژوهش ، به خوبي عدم اعتبار پژوهش دكتر اشرفيان را اثبات مي كند ، البته اين شرايط براي چند هزار سال و بروز جهش هاي ژنتيكي و عوامل برهم زننده ي تعادل ژنتيكي در جمعيت ها قابل تعميم است.

5. اين فرضيه در تاييد فرضيه ي پان ايرانسيتي- باستان پرستي  ديگري است كه بيان كرده است كه نظريه ي مهاجرت آريايي ها به ايران صحت نداشته و در واقع آنان از ابتدا در فلات ايران مي زيسته اند كه البته با منابع تاريخي كلاسيك و مدرن اين فرضيه باستان شناسي فاقد اعتبار است ، چرا كه قبل از ورود ايرها به اين منطقه ، اقوام و گروه هاي جمعيتي فراواني (به گواهي تاريخ ) در اين منطقه زيسته اند ، هم چون مانناها ، سكاها ، سومرها ، عيلامي ها ، و حكومتهايي نظير دولت مانا ، دولت اوراتو و يا دولت آشور ، سال هاي سال ، قبل از ورود اقوام مهاجر آريايي به اين فلات در اين منطقه ساكن بوده اند و ابدا ، از نظر يافته هاي باستان شناسي فرهنگي هم چون صنايع دستي و يا كتيبه ها ، چيز مشتركي با آريايي ها نشان نمي دهند.(تاريخ تمدن -ويل دورانت )

6.نوشتار زير را در نظر بگيريد
{ دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطر نشان كرد: يكي از يافته هاي جالب توجه در مطالعه ي اخير اين است كه گروه هاي غير فارسي زبان به ويژه جمعيت آذري زبان(ترك زبان) ساكن در فلات ايران ريشه ي ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس شاخص تمايز ژنتيكي آن ها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك صفر است كه نشان گر ريشه ي ژنتيكي مشترك آن ها در اعماق تاريخ اين مرز و بوم است .... حتي هزاران سال قبل از اين كه نامي از ايران يا اقوام آريايي وجود داشته باشد.}
با اين فرض و با فرض هاي قبلي كه بيان كننده ي اختلاط اوغوز ترك ها و هنداروپايي ها در اين منطقه دارد(از نظرمن) و با نظريات پان ايرانسيت ها كه معتقدند مردم تركيه و اروپاي شرقي اصلا آريايي هستند و اختلاط كمي با آلتاييك ها دارند ، بايد نتيجه بگيريم كه جمعيت آذري زبان(به قول ايشان ) هيچ چيز مشتركي با هندواروپايي ها ندارد، چون خود ايشان تاكيد دارند كه اقوام اروپای شرقي با آذريها شباهتي ندارند، پس فرضيه ي ما كه معتقد به ترك بودن آذربايجانيان هستيم ، از طرف ايشان مهر تاييد مي خورد!؟
اين در حالي است كه بنا به يافته هاي باستان شناسي و جمعيت شناسي و گواهي تاريخ ، مردم اين منطقه (خاور ميانه) نتيجه ي اختلاط اوغوز ترك ها و اقوام هندواروپايي و هم چنين جمعيت هاي ساكن اين منطقه قبل از ورود ايرها هستند كه در مناطقي مانند تركيه - تركمنستان -قفقاز - آذربايجان و ... به دليل ازدياد متكلمين زبان تركي ، اين زبان بر ساير زبان ها غالب شده است و اكنون نيز اين نظريات كه مبتني بر نظريات فاشيستي قبلي باشند ، از طرف مجامع علمي جهاني تاييد نخواهند شد.

7.نوشتار زير را در نشر بگيريد:

وي در گفتگو با ايسنا تصريح كرد:
اين در حالي است كه در بيشتر منابع جمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم مي كنند، يكي از آن ها را كه به زبان فارسي يا ساير زبانهاي وابسته به گروه هندواروپايي مكالمه مي كنند و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريايي هستند و ديگر ، آن ها را كه با زبان هاي غير از هندواروپايي تكلم مي كنند مانند گروه آلتاييك كه زبان هايي مانند تركي و آذري و تركمن و افشاري و... را در بر مي گيرد و تصور مي رود اين گروه ها فاقد ريشه ي مشترك هند واروپايي هستند؛ اما يافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه بر اين دلالت دارند كه ساكنان فلات ايران در گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب قرار گرفته اند و گاه زبان و تكلم آن ها كم وبيش تحت تاثير قرار گرفته است ، نه تنها هويت فرهنگي و تاريخي خود را حفظ كرده اند ، بلكه محتواي ژنتيكي خود را نيز مصون داشته اند كه نشان از ريشه ي مشترك چندين هزار ساله ي  آن ها دارد.   

در بررسي و نقد اين بند ، بايد به چند نكته ي زير اشاره كرد:
7.1: نخست اين كه منطقه ي فلات ايران ، قبل از ايرها نيز مسكوني بوده است ، و به طور دائمي اقوام مهاجر و دامدار در اين منطقه رفت و آمد داشته اند  و امكان اين كه با جمعيت هاي اين مناطق اختلاط نژادي نداشته باشند ، دور از واقعيت است.(قبلا اشاره شد)
2. ريشه ي مشترك تاريخي آن ها نيز با گفته هاي ايشان به زماني بر مي گردد كه آن ها به ايران نيامده بودند ، چرا كه پس از ورود به ايران به طور كلي با اقوام مهاجر و ساكن ايران مخلوط شده اند ، هم چنان كه اكنون هم ازدواج جمعيت هاي زباني مختلف در ايران ادامه دارد و نشان گر وجود اين عمل در هزاران سال قبل هم دارد،( گاهي مغولان و تاتارها از ايران عروس مي بردند - نگاهي به تاريخ جهان ، جواهر لعل نهرو جلد دوم - ظهور و گسترش اقوام ترك در آسيا صفحات 875 -877)

8. اين جمله را در نظر بگيريد:
، بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي  مربوط به ساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونه هاي مدرن ايراني حذف كرده و به كناري بگذاريم ، اخير ترين جد مشترك مادري ما زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ايران مي زيسته است.

جناب آقاي دكتر(دكتراي افتخاري) اگر اين شاخص ها را حذف كنيد ، تمامي جهانيان را بايد از ايرها حساب كنيد ، در حالي كه به گفتار خودتان ، اين اقوام ريشه ي مشترك دارند كه 10 هزار سال قبل در فلات ايران مي زيسته است ، محتملا منظورتان اير ها نيستند ، زيرا اير ها حد اقل 3 هزار سال پيش وارد اين منطقه شده اند ، پس از نوشتار خود شما نتيجه مي گيريم كه ايراني ها آريايي نيستند!؟
           
اينك توجه شما را جلب مي كنم به نوشتاري كه در ماه اوت سال 1964 در محل يونسكو در انجمني مركب از برجسته ترين دانشمندان زيست شناسي و مردم شناسي ترتيب داده شده بود
از دانشمندان مشهور اين اجلاس مي توان به
استفان جي گولد (زيست شناس و متخصص ژنتيك سلولي)
پرفسور ژان هيرنو (مردم شناس و داراي دكتراي زبان شناسي از دانشگاه آكسفورد انگلستان)
و... اشاره كرد.
حاصل فعاليت هاي انجمن، كه مورد توافق تمام جوامع علمي روزگار قرار گرفته است به شرح زير مي باشد:

1. همه ي آدميان امروزي به يك نوع منحصر به فرد هومو ساپينس تعلق دارند و اصل مشترك دارند.
2. تفاوت هاي زيست شناختي ميان افراد آدمي ناشي از تفاوت هاي موجود در نهاد ارثي و اثر محيط براين استعداد نهاني وراثتي است. غالب تفاوت هاي زيست شناختي ميان افراد آدمي حاصل تاثير متقابل اين دو دسته عامل بر هم ديگر است.(باز هم در تناقض با گفته هاي ايشان)
3. در همه ي جمعيت هاي آدمي ، گوناگوني وراثتي بسيار موجود است. در نوع آدمي -نژادهاي خالص - يعني جمعيت هايي كه از نظر وراثتي جور باشند - وجود ندارند. (بر خلاف نظر ايشان)

4. ميان جمعيت هاي مناطق مختلف جغرافيايي جهان در ميانگين هيئت ظاهري ، تفاوت هاي بدني وجود دارد. بسياري از اين تفاوت ها ناشي از يك جزء وراثتي است و اين جزء وراثتي غالبا تفاوت هايي در شدت و ضعف يك صفت اختصاصي ارثي ، نشان مي دهد.( همان چيزي كه اين آقا كنار گذاشته اند)

5. طبقه بندي افراد آدمي به گروه هاي بزرگ و به دسته هاي محدودتر ( يعني به نژادها ، كه
گروه هاي جمعيت ها يا گروه هاي يك جمعيت اند) بر اساس صفات بدني طرح ريزي شده اند.

از آن جا كه الگوي گوناگوني جغرافيايي صفات ، در طبقه بندي نژادي پيچيده است ، و چون اين الگو ناپيوستگي بزرگ نشان نمي دهد ، اين طبقه بندي ها هرچه باشند ، نمي توانند ادعا كنند كه افراد آدمي را كاملا به شاخه هاي مجزا تقسيم كرده اند ، از اين گذشته چون پيچيدگي هاي بسياري در تاريخ آدمي وجود دارد ، جا دادن بعضي گروه ها به خصوص در جمعيت هاي حد واسط ، دراين طبقه بندي نژادي دشوار است.

تفاوت هاي ميان افراد يك نژاد يا يك جمعيت غالبا بيش از ميانگين تفاوت هاي ميان نژادها يا جمعيت هاست.

بعضي از صفات مشخص متغير ، كه معمولا به عنوان معيار تميز يك نژاد انتخاب مي شوند ، يا جدا از يك ديگر به ارث مي رسند، يا آن كه پيوستگي آنها به يكديگر در هر جمعيت درجات  مختلف دارد. بنابراين با هم بودن اين صفات در بيشتر افراد به تميز نژادي بستگي ندارد!

6. تركيب وراثتي هر جمعيت آدمي و هر جمعيت حيواني تابع اثر متغير عوامل گوناگون است : انتخاب طبيعي ، گرايش به سوي سازگاري با محيط ، جهش هاي مساعد كه به تغييرات مولكول   ،   يعني عوامل وراثت بستگي دارند، يا حصول تغييرات تصادفي در شدت و ضعف DNA هاي
يك صفت ارثي كيفي كه تا حدي به الگوهاي جفت گيري و اندازه ي جمعيت ها بستگي دارد.
از نظر زيست شناختي برخي صفات بدني بي آن كه به محيط وابسته باشد ، در آدمي جود دارند ، البته از نظر طبقه بندي هاي نژادي اين صفات به حساب نمي آيند و بنابراين هيچ دليلي براي طبقه بندي انسان هاي به نژادهاي پست و برتر نداريم.(اين نظريه كه آريايي ها از اقوام ترك و عرب برترند ، هيچ پايه و دليل علمي ندارد و حاصل كج انديشي عده اي راسيست است.)

 


7. تكامل آدمي نشان هاي بسيار مهمي دارد كه خاص نوع آدمي است. نوع آدمي گذشته اي آكنده از مهاجرت هاي فراوان ، گشترش در قلمروهاي مختلف و گاه متناقض دارد.
ترقي هزاران ساله ي آدمي بر اثر ويژگيهاي فرهنگي و انتقال مابين فرهنگ ها بوده است ، نه عطاياي ارثي. ازدواج افراد گروه هاي مختلف آدمي با هم ديگر كه به كاهش تنوع اكتسابي گرايش دارد و ناشي از تحرك جمعيت هاي آدمي و اثر عواملي اجتماعي است، در تاريخ آدمي نقش مهمي را ايفا كرده است. تاريخ هر جمعيت آدمي يا هر نژاد آدمي پر است از موارد دورگه شدن و عده ي اين افراد هر روز  افزون تر مي شود.

8. صفات ارثي جمعيت هاي آدمي ، در نتيجه ي اين ازدواج هاي ياد شده بين گروه ها و مكانيسم هاي تنوع ، كه قبلا از آن ها ياد شده است، همواره در تعادل متحرك اند. نژادهاي آدمي كه موجوديت آن ها از روي مجموعه هاي صفات متمايز تعيين مي گردد ، همواره در حال ظهور و از هم پاشيدگي اند( هيچ پايه  و اساس علمي براي خالص بودن نژاد ايراني و يكساني آن با آريايي ها در 3000 سال پيش وجود ندارد، نژاد امروزي ساكن فلات ايران ، تركيبي است از نژاد اير ، ارمنه ، اوغوز ترك ، عرب ، دراويدي  و ده ها ژنوتيپ مختلف كه در طي ساليان دراز وارد اين سرزمين شده اند.)

9 . هرگز به ثبوت نرسيده است كه ازدواج ميان گروه هاي مختلف براي كل نوع آدمي زياني داشته باشدو بلكه بر عكس در حفظ روابط زيست شناختي ميان افراد گروه هاي مختلف سهمي داشته و در عين حال كه تنوع گونه را  باعث مي شود ، باعث وحدت نوع آدمي هم مي شود.
نتايج زيست شناختي ازدواج گروه هاي مختلف ، فقط به ساختمان وراثتي زوجين بستگي دارد ، نه به نژاد آن ها. بنابراين ازدواج افراد نژادهاي مختلف هيچ گونه منع علمي و اجتماعي ندارد.

10. آدمي از زمان منشا خود، براي سازگاري غير وراثتي خود، هميشه وسائل فرهنگي كارآمدتر در اختيار داشته است.

11. عوامل فرهنگي كه سدهاي اجتماعي و جغرافيايي را در هم مي شكنند ، بر حجم جمعيت هايي كه با هم ازدواج مي كنند مي افزايد و با اين عمل ، از طريق كاهش دادن تغييرات جزئي تصادفي (رانده شدن ژن) بر ساختمان وراثتي آن ها اثر مي كنند.

12. گروه هاي بزرگ ، قاعدتا ، در قلمرو هاي وسيع پراكنده مي شوند و بسياري از جمعيت هاي گوناگوني را كه از نظر زبان ، و فرهنگ و غيره با هم تفاوت دارند ، در بر مي گيرند.

گروهي ملي ، ديني ، جغرافيايي ، زباني يا فرهنگي وجود ندارد كه به خودي خود نژاد را به وجود آورد. نژاد صرفه جنبه ي زيست شناختي دارد.( توضيح ؛ نه ايرانيان به طور كامل آريايي هستند و نه اقوام آذربايجان به طور كامل ترك و نه خوزستان نشينان به طور كامل عرب ، طبقه بندي ما بر اين اساس تنها بر پايه ي تفاوت هاي زباني و فرهنگي و براي استيفاي حقوق پايمال شده ي اين اقوام انجام گرفته است.)
 اما افراد آدمي كه به يك زبان سخن مي گويند و داراي يك فرهنگ اند، به ازدواج ميان خود گرايش دارند. غالبا اين نتيجه به بار مي آيد كه صفات بدني از يك سو و صفات زباني و فرهنگي از سوي ديگر با هم مطابقت داشته باشند. ولي رابطه ي علي ميان اين ها وجود ندارد و بنابراين درست نيست كه فرهنگ را تحت تاثير چيزهايي بدانيم كه به ارث مي رسد.

13. بيشتر طبقه بندي هاي نژادي افراد آدمي ، صفات با نشان هاي ذهني را به عنوان معيار طبقه بندي در بر ندارند.
مردم امروزي جهان استعدادهاي زيست شناختي يكساني براي كسب هر سطحي از تمدن را صاحب اند. تفاوت هاي موجود بايد به تاريخ فرهنگي آن ها ارتباط داده شود نه به نژادشان.

در زمينه ي استعدادهاي نهاني و وراثتي هوش و ظرفيت تكامل فرهنگي ، هيچ گونه دليل موجهي براي اثبات نژادهاي «پست» و «برتر» نداريم. ( به راستي اگر كسي نخواهد نژادهاي ديگر را «پست» بداند ، چه نيازي دارد كه هر روز براي اين مردم (آذربايجانيان) ريشه ي جديدي بتراشد و يك روز بگويد« آريايي» و روز  بعدش خلاف نظر خودش را فرياد بزند!؟!؟)

با توجه به يافته هاي زيست شناختي بالا ادعاي برتري نژادي آشكارا نقض مي شود ، اين گونه ادعا ها هيچ پايه و اساس علمي ندارند و بر مردم شناسان است كه با تمام قوا بكوشند تا سوء تغييري را كه از پژوهش هايشان براي مقاصد غير علمي مي شود خنثي كنند.

لازم به ذكر است اين كنفرانس در سال 1998 يك بار ديگر در دفتر فرهنگي يونسكو برگزار شد و همين نتايج دوباره تاييد شدند.

کانون فرهنگی اجتماعی انادیلی

 

 ایتوس با همکاری و جدیت

 

 دانشجویان تورک زبان دانشگاه

 

 بیجار تاسیس و شروع به کار کرد

شورای مرکزی

طی انتخابات بعمل امده درکانون

 

 اعضای شورای مرکزی بدین شرح

 

 اعلام می گردد :                   

 

   

۱) سید رحیم مرتضوی

 

۲)  داوود نظری پور 

 

۳)عصمت حبیبی 

 

 

۴)نسرین نقدی

 

۵)سیده معصومه حسینی

تاریم جانیم

سن سیزلیک

آذربایجان بایاتیلاری

قیش بایاتی سئی

آذربایجان بایاتیلاری

اولو تانرینین آدی و یادیلا

آذربایجان

اطلاعیه

کانون فرهنگی اجتماعی انادیلی

 

 ایتوس با همکاری و جدیت

 

 دانشجویان تورک زبان دانشگاه

 

 بیجار تاسیس و شروع به کار کرد