25 دی روز خانواده
گئو نو بوتون اورنجی (دانشجو)
لره قئوتلو(مبارک) اولسون
لیزگئ رقصئ
گئو نو بوتون اورنجی (دانشجو)
لره قئوتلو(مبارک) اولسون
لیزگئ رقصئ
آخشام ماهنیسی
قاش قارالیر کولگه توتور یاواش یاواش مشه نی
کونلوم سسله گوزوم یولدا گوزلییرم من سنی
صبریم گددی هاردا قالدین قاش قارالدی گلمییر
بلکه منیم کونلومدکی دویونتونو بیلمییر
آآآآه دویونتونو بیلمییر
آآآآه دویونتونو بیلمییر
آیدین گویلر اوجا داغلار گوی مشه لر آرزولار
سیزی گوردوم اورییمده آشدی داشدی آرزولار
صبریم گددی هاردا قالدین قاش قارالدی گلمییر
بلکه منیم کونلومدکی دویونتونو بیلمییر
آآآآه دویونتونو بیلمییر
آآآآه دویونتونو بیلمییر
همان طوري كه وعده داده بودم ، نقد اين پژوهش (قبلا در دانشگاه تهران و در كنفرانس علمي ، اين نظريه را نقد كرده بودم ؛ ولي متاسفانه خبرنگاران ايسنا ، باز هم سانسور كردند) را تقديم حضورتان مي نمايم.
در ضمن بايد بگويم كه پژوهش در دست انجام بنده ، يعني تعيين هويت اقوام ساكن آذربايجان به دليل مشغله ي كاري زياد و پيچيدگي پروژه، به تاخير افتاده است ، البته به صورت كند ، ولي پيش مي رود.
نخست گفته ها و نظريه ي دكتر اشرفيان:
نقل از ايسنا:
Http://isna.ir/Main/newsView.aspx?ID=News-727489
8503-06068كد خبر:
" ميتوكندريال نشان مي دهد كه ريشه ي مادري مشترك DNA به گفته ي وي ، مطالعه روي
تمام اقوام ايراني ساكن در فلات ايران به زماني بسيار عقب تر از آن چه در نظريه ي مهاجرت اقوام آريايي مطرح مي باشد برمي گردد، بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي مربوط به ساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونه هاي مدرن ايراني حذف كرده و به كناري بگذاريم ، اخير ترين جد مشترك مادري ما زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ايران مي زيسته است.
وي افزود : نزديكي ژنتيكي بين اقوام ساكن در فلات ايران و از سوي ديگر خاص بودن اين محتوي ژنتيكي در فلات ايران به قدري ملموس و غير قابل انكار است كه حتي به كار بردن كلمه ي اقوام را در مورد جمعيت هاي ساكن فلات ايران با شك و ترديد روبرو مي كند ، به اين معني كه آن چه باعث تمايز ژنتيكي گروه هاي انساني مي شود تا بتوان آن ها را به صورت اقوام تمايز يافته در زمان و مكاني خاص تصور كرد ابدا در محتوي ژنتيكي ايرانيان اعم از فارس و آذري(آذربايجاني) و لر و بلوچ و تركمن و ... ديده نمي شود.
وي تصريح كرد : بر اساس منابع تاريخي و باستان شناسي و زبان شناسي موجود تصور كلي بر اين است كه در حدود 4 هزار سال قبل اقوامي مهاجم يا مهاجر كه به آن ها نام «آريايي» داده شده است از آسياي مركزي به سمت جنوب مهاجرت كرده و وارد فلات ايران شده اند و پس از استقرار سه قبيله ي مهم آن ها در فلات ايران ( فارس ها در مركز و جنوب ، پارت ها در شمال و شرق و مادها در غرب و شمال غرب) بخشي از اين اقوام به سمت شبه قاره ي هند و بخش ديگر به سمت اروپا مهاجرت كرده و اقوام مدرن هندواروپايي را پديد آورده اند.
به گفته ي اين پژوهشگر ژنتيك پزشكي و جمعيتي ، در مطالعات ژنتيكي جمعيتي مطالعه ي
ميتوكندريال كه فقط از مادر به فرزندان منتقل مي شود مي تواند تاريخ و گذشته يDNA
نسل هاي مادري را نمايان كندو هم چنين مطالعه ي بخش فاقد نوتركيبي كروموزوم
كه از پدر به فرزندان منتقل مي شود مي تواند تصوير روشني از گذشته و تاريخ پدري اقوامY
در طي نسل هاي متمادي در اختيار دانشمندان قرار دهد.
دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطر نشان كرد: يكي از يافته هاي جالب توجه در مطالعه ي اخير اين است كه گروه هاي غير فارسي زبان به ويژه جمعيت آذري زبان(ترك زبان) ساكن در فلات ايران ريشه ي ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس شاخص تمايز ژنتيكي آن ها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك صفر است كه نشان گر ريشه ي ژنتيكي مشترك آن ها در اعماق تاريخ اين مرز و بوم است .... حتي هزاران سال قبل از اين كه نامي از ايران يا اقوام آريايي وجود داشته باشد.
وي در گفتگو با ايسنا تصريح كرد:
اين در حالي است كه در بيشتر منابع جمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم مي كنند، يكي از آن ها را كه به زبان فارسي يا ساير زبانهاي وابسته به گروه هندواروپايي مكالمه مي كنند و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريايي هستند و ديگر ، آن ها را كه با زبان هاي غير از هندواروپايي تكلم مي كنند مانند گروه آلتاييك كه زبان هايي مانند تركي و آذري و تركمن و افشاري و... را در بر مي گيرد و تصور مي رود اين گروه ها فاقد ريشه ي مشترك هند واروپايي هستند؛ اما يافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه بر اين دلالت دارند كه ساكنان فلات ايران در گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب قرار گرفته اند و گاه زبان و تكلم آن ها كم وبيش تحت تاثير قرار گرفته است ، نه تنها هويت فرهنگي و تاريخي خود را حفظ كرده اند ، بلكه محتواي ژنتيكي خود را نيز مصون داشته اند كه نشان از ريشه ي مشترك چندين هزار ساله ي آن ها دارد.
بسيار خوب ، نقل قول از ايسنا تمام شد.
اما قبل از خواندن مطلب من ، توجه شما را به مطلب بخش علمي شرق كه در پست پيشين ، آدرس داده شده بود ، جلب مي كنم (لطفا يك بار ديگر اين دو گزارش را با هم مقايسه كنيد)
1.اين مطلب كه توسط اپرتيونيست هاي وابسته به تريبون پان ايرانسيت در بوق و كرنا شده است ، تنها يك فرضيه علمي است و فرضيه هاي علمي و به خصوص در حوزه ي علومي هم چون ژنتيك قابل تغيير هستند به طوري كه زماني ، نتيجه شان صدرصد تغيير مي كند ، بنابراين از شما خواننده ي محترم تقاضا دارم كه به اين زودي ها اين حرف ها را باور نكنيد ، به خصوص كه عده اي در صددند كه مردم آذربايجان را اير(آريايي) قلمداد كرده و از پرداخت حقوق آن ها (زبان مادري و...) با اين بهانه شانه خالي كنند؛ پس تا تاييد شدن اين فرضيه و تبديل آن به قانون علمي از سوي مجامع معتبر علمي صبر كنيد.
2. بايد عرض كنم كه توليد مثل و همانند سازي ميتوكندري (ميتوكندري از ارگانيسم هاي داخلي سلول و مسئول توليد انرژي است ، اين ارگانيسم در طي تكامل اوليه ي سلول در حد اقل 2 ميليارد سال قبل ، به عنوان يك عضو بيگانه وارد سلول هاي يوكاريوت شد) مستقل از همانند سازي و توليد مثل محتواي ژنتيكي سلول است و معمولا قبل از همانند سازي سلول ، اين عضو توليد مثل مي كند ، در حالي كه اختلاط ژنتيكي والدين ، پس از همانند سازي محتواي ژنتيك كلي سلول است، و بنابراين
استفاده از محتواي ژنتيكي ميتوكندريال ، براي تعيين هويت نژادي كاملا غير علمي و به دور از اصول علمي ژنتيك است ، زيرا اين محتواي ژنتيك اين عضو ، تحت فرمان مجموعه ي محتواي ژنتيكي كل سلول نمي باشد و اگر محتواي ژنتيكي اين ارگانيسم را در تمامي پرسلولي ها بررسي كنيم به نتايج مشابهي مي رسيم ، پس آيا بايد نتيجه گرفت كه تمام پرسلولي ها از نژاد هنداروپايي مي باشند!؟
3. با توجه به ارتباطات دائمي جمعيت هاي انساني نخستين با هم ، اكنون در هيچ كجاي دنيا ( به غير از پاره اي از جمعيت ها ،نظير اسكيمو ها و يا ساكنين مناطق صعب العبور خاور دور) نمي توان نشانه هايي از ثابت ماندن محتواي ژنتيكي پيدا كرد ، زيرا ، اولا 99 درصد محتواي ژنتيك جمعيت هاي انساني به هم شبيه است و در مطالعه نبايد روي افراد تاكيد كرد ( كاري كه آقاي اشرفيان روي چند داوطلب انجام داده اند) و بايد يك جمعيت بررسي شود (يعني آقاي اشرفيان بايد تمامي 70 ميليون نفر جمعيت ايران را از نظر داشتن و يا نداشتن اين مشخصه ها بررسي كنند تا نتايج پژوهش ايشان علمي باشد) و ثانيا آن يك درصد باقيمانده فقط و فقط در دوقلوهاي همسان ، بدون تفاوت است و استناد به اين تفاوت نيز نمي تواند ريشه ي مشترك ژنتيكي دو جمعيت را نشان دهد.
يعني بررسي جمعيت هاي مشتكل از افراد نه بررسي تك تك افراد ، و به اين معني كه در يك جمعيت ممكن است ، صفاتي در مجموع وجود داشته باشند كه در تك تك افراد خيلي ضعيف مشاهده شده اند.
4. نتايج پژوهش هاي دانشمندان كوبايي ، يك نكته ي جالب را نشان مي دهد كه اين است:
پس از دستكاري و توليد جنين مصنوعي با استفاده از نمونه هاي ژنتيك يك زوج داوطلب سياه پوست در كوبا و قرار دادن اين جنين در رحم مادر جاي گزيني ، 3 فرزند از ايشان متولد شد كه در واقع 3 قلو بودند.
ويژگي هاي فنوتيپي اين 3 فرزند به قرار زير است:
فرزند اول مو بور، سفيد پوست و چشمان آبي رنگ (پسر)
فرزند دوم سياه پوست ، چشم قهوه اي و سياه مو (دختر)
فرزند سوم صفات ظاهري شبيه به پدرش داشت. (پسر)
در بررسي ژنوتيپ و گروه هاي خوني اين 3 كودك
AB - Rh + فرزند اول با گرو ه خوني
O- Rh + فرزند دوم با گروه خوني
A- Rh -و بالاخره فرزند سوم با گروه خوني
مشاهده شدند و در بررسي محتواي ژنتيك آنها ، نتايج عجيبي مشاهده شد به اين ترتيب كه محتواي ژنتيكي هيچ يك از اين فرزندان ، شبيه به پدر و مادرشان نبود (حتي فرزند سوم كه از نظر فنوتيپ شباهت هاي چشمگيري با والدين داشت ، فاقد محتواي يكسان ژنتيكي با آن ها بود)
نتايج اين پژوهش ، به خوبي عدم اعتبار پژوهش دكتر اشرفيان را اثبات مي كند ، البته اين شرايط براي چند هزار سال و بروز جهش هاي ژنتيكي و عوامل برهم زننده ي تعادل ژنتيكي در جمعيت ها قابل تعميم است.
5. اين فرضيه در تاييد فرضيه ي پان ايرانسيتي- باستان پرستي ديگري است كه بيان كرده است كه نظريه ي مهاجرت آريايي ها به ايران صحت نداشته و در واقع آنان از ابتدا در فلات ايران مي زيسته اند كه البته با منابع تاريخي كلاسيك و مدرن اين فرضيه باستان شناسي فاقد اعتبار است ، چرا كه قبل از ورود ايرها به اين منطقه ، اقوام و گروه هاي جمعيتي فراواني (به گواهي تاريخ ) در اين منطقه زيسته اند ، هم چون مانناها ، سكاها ، سومرها ، عيلامي ها ، و حكومتهايي نظير دولت مانا ، دولت اوراتو و يا دولت آشور ، سال هاي سال ، قبل از ورود اقوام مهاجر آريايي به اين فلات در اين منطقه ساكن بوده اند و ابدا ، از نظر يافته هاي باستان شناسي فرهنگي هم چون صنايع دستي و يا كتيبه ها ، چيز مشتركي با آريايي ها نشان نمي دهند.(تاريخ تمدن -ويل دورانت )
6.نوشتار زير را در نظر بگيريد
{ دكتر اشرفيان بناب، در ادامه خاطر نشان كرد: يكي از يافته هاي جالب توجه در مطالعه ي اخير اين است كه گروه هاي غير فارسي زبان به ويژه جمعيت آذري زبان(ترك زبان) ساكن در فلات ايران ريشه ي ژنتيكي مشتركي با اقوام ترك زبان ساكن در كشور تركيه و اروپاي شرقي ندارند و بر عكس شاخص تمايز ژنتيكي آن ها با ساير گروههاي ساكن در فلات ايران به ويژه فارسي زبانان نزديك صفر است كه نشان گر ريشه ي ژنتيكي مشترك آن ها در اعماق تاريخ اين مرز و بوم است .... حتي هزاران سال قبل از اين كه نامي از ايران يا اقوام آريايي وجود داشته باشد.}
با اين فرض و با فرض هاي قبلي كه بيان كننده ي اختلاط اوغوز ترك ها و هنداروپايي ها در اين منطقه دارد(از نظرمن) و با نظريات پان ايرانسيت ها كه معتقدند مردم تركيه و اروپاي شرقي اصلا آريايي هستند و اختلاط كمي با آلتاييك ها دارند ، بايد نتيجه بگيريم كه جمعيت آذري زبان(به قول ايشان ) هيچ چيز مشتركي با هندواروپايي ها ندارد، چون خود ايشان تاكيد دارند كه اقوام اروپای شرقي با آذريها شباهتي ندارند، پس فرضيه ي ما كه معتقد به ترك بودن آذربايجانيان هستيم ، از طرف ايشان مهر تاييد مي خورد!؟
اين در حالي است كه بنا به يافته هاي باستان شناسي و جمعيت شناسي و گواهي تاريخ ، مردم اين منطقه (خاور ميانه) نتيجه ي اختلاط اوغوز ترك ها و اقوام هندواروپايي و هم چنين جمعيت هاي ساكن اين منطقه قبل از ورود ايرها هستند كه در مناطقي مانند تركيه - تركمنستان -قفقاز - آذربايجان و ... به دليل ازدياد متكلمين زبان تركي ، اين زبان بر ساير زبان ها غالب شده است و اكنون نيز اين نظريات كه مبتني بر نظريات فاشيستي قبلي باشند ، از طرف مجامع علمي جهاني تاييد نخواهند شد.
7.نوشتار زير را در نشر بگيريد:
وي در گفتگو با ايسنا تصريح كرد:
اين در حالي است كه در بيشتر منابع جمعيتي و زبان شناسي ايرانيان را به دو گروه تقسيم مي كنند، يكي از آن ها را كه به زبان فارسي يا ساير زبانهاي وابسته به گروه هندواروپايي مكالمه مي كنند و تصور بر اين است كه از اعقاب اقوام آريايي هستند و ديگر ، آن ها را كه با زبان هاي غير از هندواروپايي تكلم مي كنند مانند گروه آلتاييك كه زبان هايي مانند تركي و آذري و تركمن و افشاري و... را در بر مي گيرد و تصور مي رود اين گروه ها فاقد ريشه ي مشترك هند واروپايي هستند؛ اما يافته هاي ژنتيكي اين بررسي همه بر اين دلالت دارند كه ساكنان فلات ايران در گذر تاريخ هر چند بسيار مورد هجوم و آسيب قرار گرفته اند و گاه زبان و تكلم آن ها كم وبيش تحت تاثير قرار گرفته است ، نه تنها هويت فرهنگي و تاريخي خود را حفظ كرده اند ، بلكه محتواي ژنتيكي خود را نيز مصون داشته اند كه نشان از ريشه ي مشترك چندين هزار ساله ي آن ها دارد.
در بررسي و نقد اين بند ، بايد به چند نكته ي زير اشاره كرد:
7.1: نخست اين كه منطقه ي فلات ايران ، قبل از ايرها نيز مسكوني بوده است ، و به طور دائمي اقوام مهاجر و دامدار در اين منطقه رفت و آمد داشته اند و امكان اين كه با جمعيت هاي اين مناطق اختلاط نژادي نداشته باشند ، دور از واقعيت است.(قبلا اشاره شد)
2. ريشه ي مشترك تاريخي آن ها نيز با گفته هاي ايشان به زماني بر مي گردد كه آن ها به ايران نيامده بودند ، چرا كه پس از ورود به ايران به طور كلي با اقوام مهاجر و ساكن ايران مخلوط شده اند ، هم چنان كه اكنون هم ازدواج جمعيت هاي زباني مختلف در ايران ادامه دارد و نشان گر وجود اين عمل در هزاران سال قبل هم دارد،( گاهي مغولان و تاتارها از ايران عروس مي بردند - نگاهي به تاريخ جهان ، جواهر لعل نهرو جلد دوم - ظهور و گسترش اقوام ترك در آسيا صفحات 875 -877)
8. اين جمله را در نظر بگيريد:
، بدين ترتيب كه اگر تمامي اختلاط ها و شاخص هاي ژنتيكي مربوط به ساير مناطق جغرافيايي و قومي را از محتواي ژنتيكي نمونه هاي مدرن ايراني حذف كرده و به كناري بگذاريم ، اخير ترين جد مشترك مادري ما زماني حدود 10 هزار و 500 تا 11 هزار سال قبل در فلات ايران مي زيسته است.
جناب آقاي دكتر(دكتراي افتخاري) اگر اين شاخص ها را حذف كنيد ، تمامي جهانيان را بايد از ايرها حساب كنيد ، در حالي كه به گفتار خودتان ، اين اقوام ريشه ي مشترك دارند كه 10 هزار سال قبل در فلات ايران مي زيسته است ، محتملا منظورتان اير ها نيستند ، زيرا اير ها حد اقل 3 هزار سال پيش وارد اين منطقه شده اند ، پس از نوشتار خود شما نتيجه مي گيريم كه ايراني ها آريايي نيستند!؟
اينك توجه شما را جلب مي كنم به نوشتاري كه در ماه اوت سال 1964 در محل يونسكو در انجمني مركب از برجسته ترين دانشمندان زيست شناسي و مردم شناسي ترتيب داده شده بود
از دانشمندان مشهور اين اجلاس مي توان به
استفان جي گولد (زيست شناس و متخصص ژنتيك سلولي)
پرفسور ژان هيرنو (مردم شناس و داراي دكتراي زبان شناسي از دانشگاه آكسفورد انگلستان)
و... اشاره كرد.
حاصل فعاليت هاي انجمن، كه مورد توافق تمام جوامع علمي روزگار قرار گرفته است به شرح زير مي باشد:
1. همه ي آدميان امروزي به يك نوع منحصر به فرد هومو ساپينس تعلق دارند و اصل مشترك دارند.
2. تفاوت هاي زيست شناختي ميان افراد آدمي ناشي از تفاوت هاي موجود در نهاد ارثي و اثر محيط براين استعداد نهاني وراثتي است. غالب تفاوت هاي زيست شناختي ميان افراد آدمي حاصل تاثير متقابل اين دو دسته عامل بر هم ديگر است.(باز هم در تناقض با گفته هاي ايشان)
3. در همه ي جمعيت هاي آدمي ، گوناگوني وراثتي بسيار موجود است. در نوع آدمي -نژادهاي خالص - يعني جمعيت هايي كه از نظر وراثتي جور باشند - وجود ندارند. (بر خلاف نظر ايشان)
4. ميان جمعيت هاي مناطق مختلف جغرافيايي جهان در ميانگين هيئت ظاهري ، تفاوت هاي بدني وجود دارد. بسياري از اين تفاوت ها ناشي از يك جزء وراثتي است و اين جزء وراثتي غالبا تفاوت هايي در شدت و ضعف يك صفت اختصاصي ارثي ، نشان مي دهد.( همان چيزي كه اين آقا كنار گذاشته اند)
5. طبقه بندي افراد آدمي به گروه هاي بزرگ و به دسته هاي محدودتر ( يعني به نژادها ، كه
گروه هاي جمعيت ها يا گروه هاي يك جمعيت اند) بر اساس صفات بدني طرح ريزي شده اند.
از آن جا كه الگوي گوناگوني جغرافيايي صفات ، در طبقه بندي نژادي پيچيده است ، و چون اين الگو ناپيوستگي بزرگ نشان نمي دهد ، اين طبقه بندي ها هرچه باشند ، نمي توانند ادعا كنند كه افراد آدمي را كاملا به شاخه هاي مجزا تقسيم كرده اند ، از اين گذشته چون پيچيدگي هاي بسياري در تاريخ آدمي وجود دارد ، جا دادن بعضي گروه ها به خصوص در جمعيت هاي حد واسط ، دراين طبقه بندي نژادي دشوار است.
تفاوت هاي ميان افراد يك نژاد يا يك جمعيت غالبا بيش از ميانگين تفاوت هاي ميان نژادها يا جمعيت هاست.
بعضي از صفات مشخص متغير ، كه معمولا به عنوان معيار تميز يك نژاد انتخاب مي شوند ، يا جدا از يك ديگر به ارث مي رسند، يا آن كه پيوستگي آنها به يكديگر در هر جمعيت درجات مختلف دارد. بنابراين با هم بودن اين صفات در بيشتر افراد به تميز نژادي بستگي ندارد!

6. تركيب وراثتي هر جمعيت آدمي و هر جمعيت حيواني تابع اثر متغير عوامل گوناگون است : انتخاب طبيعي ، گرايش به سوي سازگاري با محيط ، جهش هاي مساعد كه به تغييرات مولكول ، يعني عوامل وراثت بستگي دارند، يا حصول تغييرات تصادفي در شدت و ضعف DNA هاي
يك صفت ارثي كيفي كه تا حدي به الگوهاي جفت گيري و اندازه ي جمعيت ها بستگي دارد.
از نظر زيست شناختي برخي صفات بدني بي آن كه به محيط وابسته باشد ، در آدمي جود دارند ، البته از نظر طبقه بندي هاي نژادي اين صفات به حساب نمي آيند و بنابراين هيچ دليلي براي طبقه بندي انسان هاي به نژادهاي پست و برتر نداريم.(اين نظريه كه آريايي ها از اقوام ترك و عرب برترند ، هيچ پايه و دليل علمي ندارد و حاصل كج انديشي عده اي راسيست است.)

7. تكامل آدمي نشان هاي بسيار مهمي دارد كه خاص نوع آدمي است. نوع آدمي گذشته اي آكنده از مهاجرت هاي فراوان ، گشترش در قلمروهاي مختلف و گاه متناقض دارد.
ترقي هزاران ساله ي آدمي بر اثر ويژگيهاي فرهنگي و انتقال مابين فرهنگ ها بوده است ، نه عطاياي ارثي. ازدواج افراد گروه هاي مختلف آدمي با هم ديگر كه به كاهش تنوع اكتسابي گرايش دارد و ناشي از تحرك جمعيت هاي آدمي و اثر عواملي اجتماعي است، در تاريخ آدمي نقش مهمي را ايفا كرده است. تاريخ هر جمعيت آدمي يا هر نژاد آدمي پر است از موارد دورگه شدن و عده ي اين افراد هر روز افزون تر مي شود.
8. صفات ارثي جمعيت هاي آدمي ، در نتيجه ي اين ازدواج هاي ياد شده بين گروه ها و مكانيسم هاي تنوع ، كه قبلا از آن ها ياد شده است، همواره در تعادل متحرك اند. نژادهاي آدمي كه موجوديت آن ها از روي مجموعه هاي صفات متمايز تعيين مي گردد ، همواره در حال ظهور و از هم پاشيدگي اند( هيچ پايه و اساس علمي براي خالص بودن نژاد ايراني و يكساني آن با آريايي ها در 3000 سال پيش وجود ندارد، نژاد امروزي ساكن فلات ايران ، تركيبي است از نژاد اير ، ارمنه ، اوغوز ترك ، عرب ، دراويدي و ده ها ژنوتيپ مختلف كه در طي ساليان دراز وارد اين سرزمين شده اند.)
9 . هرگز به ثبوت نرسيده است كه ازدواج ميان گروه هاي مختلف براي كل نوع آدمي زياني داشته باشدو بلكه بر عكس در حفظ روابط زيست شناختي ميان افراد گروه هاي مختلف سهمي داشته و در عين حال كه تنوع گونه را باعث مي شود ، باعث وحدت نوع آدمي هم مي شود.
نتايج زيست شناختي ازدواج گروه هاي مختلف ، فقط به ساختمان وراثتي زوجين بستگي دارد ، نه به نژاد آن ها. بنابراين ازدواج افراد نژادهاي مختلف هيچ گونه منع علمي و اجتماعي ندارد.
10. آدمي از زمان منشا خود، براي سازگاري غير وراثتي خود، هميشه وسائل فرهنگي كارآمدتر در اختيار داشته است.
11. عوامل فرهنگي كه سدهاي اجتماعي و جغرافيايي را در هم مي شكنند ، بر حجم جمعيت هايي كه با هم ازدواج مي كنند مي افزايد و با اين عمل ، از طريق كاهش دادن تغييرات جزئي تصادفي (رانده شدن ژن) بر ساختمان وراثتي آن ها اثر مي كنند.
12. گروه هاي بزرگ ، قاعدتا ، در قلمرو هاي وسيع پراكنده مي شوند و بسياري از جمعيت هاي گوناگوني را كه از نظر زبان ، و فرهنگ و غيره با هم تفاوت دارند ، در بر مي گيرند.
گروهي ملي ، ديني ، جغرافيايي ، زباني يا فرهنگي وجود ندارد كه به خودي خود نژاد را به وجود آورد. نژاد صرفه جنبه ي زيست شناختي دارد.( توضيح ؛ نه ايرانيان به طور كامل آريايي هستند و نه اقوام آذربايجان به طور كامل ترك و نه خوزستان نشينان به طور كامل عرب ، طبقه بندي ما بر اين اساس تنها بر پايه ي تفاوت هاي زباني و فرهنگي و براي استيفاي حقوق پايمال شده ي اين اقوام انجام گرفته است.)
اما افراد آدمي كه به يك زبان سخن مي گويند و داراي يك فرهنگ اند، به ازدواج ميان خود گرايش دارند. غالبا اين نتيجه به بار مي آيد كه صفات بدني از يك سو و صفات زباني و فرهنگي از سوي ديگر با هم مطابقت داشته باشند. ولي رابطه ي علي ميان اين ها وجود ندارد و بنابراين درست نيست كه فرهنگ را تحت تاثير چيزهايي بدانيم كه به ارث مي رسد.
13. بيشتر طبقه بندي هاي نژادي افراد آدمي ، صفات با نشان هاي ذهني را به عنوان معيار طبقه بندي در بر ندارند.
مردم امروزي جهان استعدادهاي زيست شناختي يكساني براي كسب هر سطحي از تمدن را صاحب اند. تفاوت هاي موجود بايد به تاريخ فرهنگي آن ها ارتباط داده شود نه به نژادشان.
در زمينه ي استعدادهاي نهاني و وراثتي هوش و ظرفيت تكامل فرهنگي ، هيچ گونه دليل موجهي براي اثبات نژادهاي «پست» و «برتر» نداريم. ( به راستي اگر كسي نخواهد نژادهاي ديگر را «پست» بداند ، چه نيازي دارد كه هر روز براي اين مردم (آذربايجانيان) ريشه ي جديدي بتراشد و يك روز بگويد« آريايي» و روز بعدش خلاف نظر خودش را فرياد بزند!؟!؟)
با توجه به يافته هاي زيست شناختي بالا ادعاي برتري نژادي آشكارا نقض مي شود ، اين گونه ادعا ها هيچ پايه و اساس علمي ندارند و بر مردم شناسان است كه با تمام قوا بكوشند تا سوء تغييري را كه از پژوهش هايشان براي مقاصد غير علمي مي شود خنثي كنند.
لازم به ذكر است اين كنفرانس در سال 1998 يك بار ديگر در دفتر فرهنگي يونسكو برگزار شد و همين نتايج دوباره تاييد شدند.
کانون فرهنگی اجتماعی انادیلی
ایتوس با همکاری و جدیت
دانشجویان تورک زبان دانشگاه
بیجار تاسیس و شروع به کار کرد
طی انتخابات بعمل امده درکانون
اعضای شورای مرکزی بدین شرح
اعلام می گردد :
۱) سید رحیم مرتضوی
۲) داوود نظری پور
۳)عصمت حبیبی
۴)نسرین نقدی
۵)سیده معصومه حسینی