زبانهاي تركي در ايران
گرهارد دوئرفرGerhard Doerfer
ترجمه: مئهران باهاري
ايران از جمله كم شناخته شده ترين مناطقي است كه به زبان تركي در آنها صحبت ميشود. در حاليكه حدود يك ششم مردم ايران به زبان تركي سخن ميگويند تمام لهجه هاي تركي رايج در ايران بسيار كم تدقيق شده اند. اين وضع ناشي از شرايط سياسي نيز هست. ايران كمابيش به مدت هزار سال تحت حاكميت خاندانها (و ارتشهاي) ترك قرار داشته است. و اين مسئله به نوبه خود سبب ايجاد درجه معيني از حس كينه گرديده است و از اينروست كه انتشارات مربوط به فرهنگ و زبان تركي از استقبال كمي برخوردار شده و با حسن نظر بدانها نگريسته نشده است. همانگونه كه قابل تصور است اين رويه به سبب حركات استقلال طلبانه آزربايجاني پس از جنگ جهاني دوم (اين نكته هم قابل ذكر است كه اين حركت به طور وسيعي از خارج حمايت ميشد) و جنگهاي طائفه اي بلا انقطاع قاشقايها تشديد شد. اما تحت تاثير گرايش به ليبريزاسيون كه در تمام شئون كشور در حال جايگيري است (گشايش مدارس و بيمارستانها، راهسازي، اصلاحات ارضي و غيره) امكانات شناخت و بررسي زبانهاي تركي ايران هم تدريجا افزايش مييابد. در تابلوئي كه از اين بررسي بدست ميآيد ايران نه تنها به عنوان كم شناخته شده ترين منطقه ترك زبان، بلكه در عين حال به صورت جالبترين آنها نيز جلوه گر ميشود. اين تابلو هنوز خطوط قطعي خود را پيدا ننموده است. در موارد بسياري فقط بعضي حدس و گمانها وجود دارد و در بسياري جاها نيز اشارات بسيار مبهم و طرحهاي ابتدائي در دست داريم. اما اين هم هست كه آينده محققا ارمغانهاي بسيار گرانقدري تقديممان خواهد كرد.
تاكنون وجود چهار زبان تركي در ايران مفروض بود. (اينها را نه زبان، گروه لهجه ها نيز ميتوان ناميد). در باره اين چهار گروه مختصرا توضيحي ميدهم:
١)- تركي آزربايجاني (آزري): جهت بدست آوردن محدوده انتشار اين زبان به نقشه موجود درPhilologiae Turcicae Fundamenta, I, Aquis Mattiacis ، 1959 مراجعه كنيد. اين زبان از سوي چندين ميليون تن، مخصوصا در شمال غربي كشور صحبت ميشود. مهمترين ناحيه اي كه بدان صحبت ميشود، تبريز است. اين زبان شناخته شده ترين زبان تركي در ايران است. در باره آن آثاري در مقياس وسيع از سوي اروپائيان منتشر شده است. (به Philologiae Turcicae Fundamenta صفحه ٢٨١ و كتابشناسي متعاقب آن مراجعه كنيد). در ايران نيز گهگاه در مورد تركي آزري ايران، كتب گرامر كوچكي منتشر ميگردد. در اينجا فقط به بهترينشان اشاره ميكنم. م. ع. فرزانه، مباني دستور زبان آزربايجان، تبريز، ١٣٣٤ شمسي. (اين دستور زبان، با نمونه قرار دادن اثر زير نوشته شده است: Muharrem Ergin, Osmanlıca Dersleri, I, Türk Dil Bilgisi, İstanbul 1958, 2. baskı 1962)
هر چند كه اين زبان نسبت به بقيه شناخته شده تر است اما نكات خالي بسياري در تدقيق آن نيز موجودند. اين مطلب را شماره آثار چاپ شده نيز روشن ميكند. در ايران پس از جنگ جهاني دوم در مورد دستور زبان تركي آزربايجاني فقط ٢٠ تدقيق چاپ شده است (اطلاعات مفصل در باره اين آثار را در اثر زير نشر خواهم كرد: Irano-Altaica, Current Trends in Linguistics IV) در مقابل در طول همين مدت در آزربايجان شوروي در باره زبان تركي آزربايجاني بيش از ١٠٠٠ اثر چاپ شده است. از مهمترين خلاءهاي موجود اين است كه شيوه هاي بسيار تركي آزري هنوز بسيار كم بررسي گرديده اند. به عنوان مثال، در ساحل جنوب شرقي درياي خزر، در گلوگاه و هشتيكه شيوه اي از تركي آزري وجود دارد كه در آن تغيير ü به u و ö به ə رخ داده است. (اين امر در نقشه Philologiae Turcicae Fundamenta اصلا نشان داده نشده است). به عنوان نمونه در اين شيوه اۆچ-٣ (üç) به اۇچ (uç) ، يۆز- ١٠٠ (yüz) به يۇز (yuz)، دؤرت-٤ (dört) به دَرت (dərt) ، گؤز-چشم (göz) به گَز (gəz) تبديل ميشود. بيشك بررسي شيوه هاي آزري ايران، تابلويي بسيار رنگينتر از آنچه از بررسي لهجه هاي تركي تركيه در آنادولو حاصل شد، بدست خواهد داد.
٢)- ايناللو و ٣)- قشقائي: اين دو فوق العاده به تركي آزري شبيه اند. حتي ميتوانند به عنوان لهجه هاي تركي آزري نيز نشان داده شوند. در جنوب شرقي شيراز (ايناللو) و در شمال غربي آن (قشقائي) صحبت ميشود. جهت بررسيهاي چاپ شده در موردشان مراجعه كنيد به PTF ص ٢٨١. با وجود اينكه مئنگس (Menges) ملزمه بسياري در مورد اين زبانها گردآوري نموده بود، متاسفانه هنوز به چاپ نرسيده اند. به عقيده وي (بر خلاف بسياري از توركولوقهاي ديگر) اين زبانها نميتوانند به عنوان شيوه هاي تركي آزري قبول شوند و به لحاظ خصوصيات عديده اي، بيش از تركي آزربايجاني به تركي تركيه نزديكترند. در باره لهجه قشقائي مقداري ملزمه نيز از سوي دانشجويانم در سال ١٩٦٨ جمع آوري شده است. (مقايسه كنيد با ماده ١٠). چاپ و انتشار هر چه سريعتر تمامي اين ملزمه ضرورت دارد.
٤)- تركمني: طبق نقشه Philologiae Turcicae Fundamenta در منطقه اي كه از قسمت جنوبي جمهوري تركمنستان شوروي (به طور تقريبي از گرگان) و از ساحل جنوب شرقي درياي خزر آغاز ميشود و به صورت قوس وسيعي تا مرز افغانستان (و در ادامه آن تا نواحي داخلي افغانستان هم) امتداد مييابد، صحبت ميشود. (براي عدم تطابق كامل نقشه هاي داده شده با واقعيت به ماده ١١ نگاه كنيد). تركمني ايران (بر خلاف تركمني شوروي) بسيار كم تدقيق شده است. بيشك گهگاه ملزمه اي از اين زبان نيز چاپ و در باره شان بررسيهاي علمي هم صورت ميپذيرد. مثلاYusuf Azmun, Türkmen Halk Edebiyatı Hakkında, s. 38, (Reşid Rahmeti Arat için, Türk Kültürünü Araştırma Enstitüsü Yayınları, 19, Seri: I Sayı: A 2, Ankara 1966) اما در نگاه كلي، اين بررسيها بسيار نارسا ميباشند.
ميشود گفت كه حتي چهار زبان تركي شناخته شده ايران هم تاكنون بسيار كم بررسي شده اند و شيوه هاي اين زبانها غالبا يا اصلا شناخته نشده اند و يا بسيار كم تدقيق گرديده اند. اكنون ميخواهم در مورد زبانهاي تركي ايران كه تاكنون ناشناخته مانده اند صحبت كنم. نخست پنج زبان را كه به شكلي قطعي تثبيت نگرديده اند، اما به طور مبهم اشاراتي بدانها شده است، ميشمارم:
٥)- درK. H. Menges, Research in the Turkic dialects of Iran (Preliminary report on a trip to Persia), Oriens 4 (1951), s. 279 از زبان سلجوقي كه در جنوب و جنوب غربي كرمان بدان صحبت ميشود بحث شده است. يعني زباني تركي در محلي بسيار دور افتاده در شرق ايران. افسوس كه مئنگئس نتوانست فرصت تدقيق زبان سلجوقي را پيدا كند.
٦)- به نظر مئنگئس، ص ٢٧٩، در بلوچستان و مكران يعني كاملا در جنوب شرقي ايران نيز تركاني هستند. اما حتي نامهاي اين قبايل ترك نيز دانسته نيست. از اينرو موجوديت و يا عدم موجوديتشان به قدر كافي شبهه دار است.
٧)- و ٨)- طبق نامه Làszló Szimonisz (Bloomington) كه به سال ١٩٦٥در جنوب ايران بوده است، در جنوب تهران دهاتي هستند كه به زبان جغتائي (تركي شرقي) و قبچاقي سخن ميگويند. بخشهاي مهم اين نامه را كه از استانبول به اينجانب فرستاده است را نقل ميكنم: "از ٢٨ تموز ١٩٦٥ تا اواسط آوگوست در جنوب ايران، در اطراف شيراز و اصفهان بودم. هيچ چيز در باره تركان جنوب ايران ننوشتم. ملزمه بسيار اندكي در دست دارم. اما متاسفانه آن هم پيشم نيست. بررسيهايي در مورد بعضي كلمات انجام دادم و شباهت بسيار بزرگي بين آنها و تركي غربي (قپچاقي) مشاهده نمودم. شخصي كه در راه با وي آشنا شده بودم از دو روستا در نزديكي شهر رضا شاه (در راه اصفهان، ٩٠ كيلومتري جنوب تهران) برايم سخن گفت. گويا يكي لهجه غربي و ديگري لهجه شرقي را بكار ميبرد. شخصي كه اين اطلاعات را به من دارد ميگفت كه از طائفه سمرقند بوده و به زبان جغتائي صحبت ميكند. در عين حال سيستم شمارشي اي كه امروزه بكار ميبرند به سيستمي كه در كتيبه هاي اورخون استفاده شده است بسيار شباهت دارد".
تاكنون وجود يك لهجه اويغوري و يك لهجه قبچاقي كه شمارش-لايه هاي-فوقاني تركي باستاني را حفظ كرده باشند در ايران معلوم نبود. افسوس كه اينجا نيز بررسيهاي نتيجه داري وجود ندارند. شاگردانم در سال ١٩٦٨ دهات مزبور را جستجو كرده اما نيافته اند.
٩)- بنابر اثر حسينعلي رزم آرا، فرهنگ جغرافيائي ايران، تهران، ١٣٢٧ شمسي، (و جلدهاي ديگر كتاب در سالهاي آتي) در شمال شرقي ايران (خراسان) دهات بسياري كه اهاليشان به زبان بربري سخن ميگويند وجود دارند. در اين مورد، نقشه اي از طرف مدرس سمينار ايرانيستيك دانشگاه گوتينگن آقاي پرويز رجبي آماده چاپ است. (كه در ضمن موقعيت زباني در خراسان را به طور كلي نشان داده و موارد ٤ و ١١ نيز را در برخواهد داشت). به استناد سخنان آقاي رجبي زبان بربري ميتواند لهجه اي تركي باشد. اما خود وي نيز به عدم قطعيت اين ادعا معترف است. در اين مورد هم نخست، انجام بررسيهائي مفصل ضروري است. فقط در اثرH. F. Schurmann, The Mongols of Afghanistan, 's-Gravenhage, 1962 صفحه ١١٤ اينكه بربريها از هزاريها يعني تاجيكهائي كه داراي قيافه مغولي باشند محتملتر مينمايد. (اين مطلب از طرف Semih Tezcan گفته شده است).
بنابراين شمارش زبانهاي تركي ايران را كه تاكنون معرفي شده و بررسي نشده اند بپايان برديم. مقاله مان را با معرفي دو زبان تركي كه تاكنون شناخته نشده بودند، اما اخيرا به طور همه جانبه اي بررسي شده و ديگر داراي ملزمه كافي هستند، ختم ميكنيم:
١٠)- نخست با زبان خلج كه به فاصله ٢٠٠ كيلومتري از جنوب غربي تهران صحبت ميشود، آغاز ميكنيم. موقعيت خاص اين زبان تاكنون معلوم نبود. (مثلا منگس در اثر فوق الذكر خود، صفحه ٩ و ٢٧٨ خلجي را لهجه اي از تركي آزربايجاني نشان داده است. در سالهاي ١٩٠٦ و ١٩١٧ منورسكي قيدهايي از اين زبان به عمل آورده و در سال ١٩٤٠ از سوي وي مقاله اي (The Turkish Dialect of the Khalaj, BSOAS 10:2, 417-437) منتشر و در همان سال محقق ايراني م. مقدم مجموعه اي از كلمات (گويشهاي وفس و آشتيان و تفرش. ايران كوده ١١ ، تهران ١٣١٨ شمسي) را چاپ كرده است. نويسنده اين مقاله موفق به اثبات اين مطلب شد كه خلج نه تنها شيوه (كمي دور افتاده) زبان تركي آزري نيست، حتي زبان تركي معيني نيز نبوده، بلكه گروه مشخصي از زبان تركي را تشكيل ميدهد. (Das Chaladsch- Eine Archaische Türksprache in Zentralpersien, ZDMG 118, 1968 79-112).







