خانواده زبانهاي تركي ميتوانند به هفت گروه تقسيم شوند:

١- چوواش
٢- تركي جنوب غربي يا اوغوز (تركي تركيه و غيره)
٣- تركي شمال غربي يا قبچاق (تاتاري قازان و غيره)
٤- تركي جنوب شرقي يا اويغور (ازبكي و غيره)
٥- تركي شمال شرقي يا سيبرياي جنوبي (تووين و غيره)
٦- ياقوت
٧- خلج

در حاليكه خلج كوچكترين گروه را تشكيل ميدهد (تقريبا از سوي ٢٠،٠٠٠ نفر در ٤٦ روستا صحبت ميشود) همراه با چوواش مهمترين اين گروههاست. زيرا نشاندهنده قديميترين خصوصيات است. در اين زبان نه فقط "-د-" (-d-) باستان تركي بلكه "ه-" (پ- به ف-)h- (p- به f-)) تركي مادر متاخر نيز مشاهده ميشود. مثلا در خلج هاداقhadaq - (چوواش: اوراura-، تركي تركيه، تاتاري قازان، ازبك: آياق-ayak، تووين: آداخ-adax يا آتاخ-atax). وجود "ه-" قديم در نخستين حرف كلمه به صورت تك و توك در بعضي از زبانهاي تركي معلوم بود (مثلا در آزري و اويغوري نو: هؤل-höl؛ ازبك: هول-hol؛ خلج: هيل-hîel، هؤؤلhőöl - به معني خيس). اما فقط خلج است كه به روشني تعويض "Ø-" در نخستين حرف كلمه را با "ه-" در نخستين حرف كلمه به گونه اي سيستماتيك محافظه كرده است. (دو مصوت a-ا و â-آ در نخستين حرف، مثلا ât=اسم، at=اسب در تركي باستان، در بسياري از زبانهاي تركي مدرن مثل هم اند: در آزري ad= اسم و at= اسب، اما در خلجي âat= اسم و hat= اسب).

باز خلج تنها زبان تركي است كه مصوت كوتاه با مصوت كشيده ساده î و مصوت ديفتونگ شده كشيده را به عنوان كيفيتهاي سه گانه مصوت در زبان تركي مادر حفظ نموده است. (مثلا a و â و âa را). به همين دليل ميشود مواردي را كه در كاشغري با صدادار كشيده و در عوض در تركي (و ياقوتي) با مصوت كوتاه نشان داده ميشوند و ما آنها را تاكنون استثناء ميناميديم توضيح داد. تابلوي كوچكي بدهيم: گروه اول (â,ê,î,ô,ő,û,ű) صدادارهاي كشيده و گروه دوم (ā,ē,ī,ō,ū) صدادارهاي نيم كشيده را نشان ميدهد. بايد اين نكته را نيز روشن كنم كه در موارد غيرتاكيدي و يا حين مكالمات سريع تمايل به كوتاه شدگي مصوت كشيده موجود است.

صدادار a
تركي (آزري) آت at باش baş آد ad
تركمني آت at باش baş آت ât
كاشغري آت at بآش bâş آت ât
خلج هات hat بآش bâş آات âat

صدادار o
تركي (آزري) توخ tox قول qol اود od
تركمني دوق dok قول gol اوت ôt
كاشغري توق tok كول kôl اوت ôt
خلج توخ tox قول quōl-gol هوت hûot

در باره بررسي اين زبان اين اطلاع را ميبايست بدهم: در مارس ١٩٦٨ سه تن از شاگردانمSemih Tezcan, Hartwg Schintharlt, Wofram Hesche از طرفم سفري تحقيقاتي انجام دادند. (به سبب ماموريت بسيار از قبل تعيين شده ام به عنوان استاد مهمان در آمريكا، از اين سفر تحقيقاتي باز ماندم). شاگردانم از اين سفر ٩ نوار كاست پر خلجي و مقداري ملزمه از لهجه قشقائي به همراه آوردند. در همان سال مقاله فوق الذكرم در ZDMG منتشر شد. به سبب تحرير اين مقاله در سال ١٩٦٧ ملزمه اي كه دانشجويان همراه خويش آورده بودند در آن منظور نشده بود. و فقط بر اساس آثار مينورسكي و مقدم تنظيم شده بود. در مقاله فوق الذكر ديگرم كه در Current Trends چاپ خواهد شد، نيز توضيحاتي در مورد زبان خلج نوشتم. علاوه بر اين در كنگره شرقشناسان آلمان در Würzburg كنفرانسي در مورد زبان خلج داشتم. متن اين كنفرانس در ميان مقاله هاي كنگره چاپ خواهد شد. در اين سفر ملزمه اولين سفر به خلجستان ارزيابي گرديده است. در مارت ١٩٦٩ دومين سفر تحقيقاتي را همراه با پرويز رجبي و سميه تئزجان (تنها فرد اشتراك كننده در هر دو سفر) انجام داديم. ملزمه جمع آوري شده در اين سفر بسيار بيش از سفر نخستين بوده است. قبل از آن در تاريخ ١٩٦٨كتاب Khalaj Materials, cilt I بر اساس ملزمه سفر نخست جهت انتشار به Altaic and Uralic (Bloomington) فرستاده شد. در اين كتاب چندين متن داده شده و اهميت زبان خلج از ديد تاريخ، زبانهاي تركي مطرح شده است. جلدهاي بعدي اين سري شامل موضوعات زير خواهد بود: جلد II- متون باقيمانده ، جلد III- دستور كامل زبان، جلد IV- اطلس منطقه خلج.

جهت بدست آوردن فكري تقريبي از موقعيت خاص اين زبان تركي، متني از روستاي خراب ميدهم. اين شعر را آقاي مسيب عرب گل در سال ١٩٦٨ نوشته و اولين سند كتبي ادبيات خلج بشمار ميرود. (خلجها صاحب ادبيات مخصوص به خود بويژه ادبيات كتبي نيستند). اين را نيز متذكر ميشوم كه سيستم آوانگاري در اين متن ساده گرديده است (بدين ترتيب مصوتهاي باز و بسته را به صورت جداگانه نمايش نميدهم. براي بدست آوردن اطلاعات مفصل موجد در مورد فونتيك بسيار پيچيده زبان خلج مراجعه كنيد به Khalaj Materials cilt I . a هميشه لبي (labial) است و تلفظ ميشود. ğ دائما به صورت غ تلفظ ميشود٬ (مانند كلمه آغ و نه با صدايي مثل دويون).

نهار باشوي تيكي يئل هپسر-ارتي Nahâr bâşuy tîki yēl həpsə’r-ərti
يوزويو بي هاچوق٬ بي بكتر-ارتي Yüzüyü bî hāçuk bî bəktə’r-ərti
اگر قوسه ي بي حالا بودويا (١) واقسام Əgər quosəy bî hâlâ bōduya vaqsam
صوابي سه يه حجج-ي اكبر ارتي Səvâbi səyə ha’cc-i əkbər ərti
كؤزيي جئيران كؤزيده خئيلي يه تر Köziy ceyrân közidə xeyli yətər
قاشوي آسمان كمانيدا (٢) كمانتر Qâşuy âsmân kəmânida kəmântar
هئيكه لوي نئسه كه مانوتماق (٣) اولور Heykəlüy nêsəkə mânutmaq ōlur
صينوبروارا هايدوم يا كي يه تر Sinobə’r-vâra’ hāydum yâ ki yətər
من اون ايلر ايميدم سنيه كلگه ي Mən ōn yi’l-ər imî’dəm sən’yə kəlgəy
اگر كلدوي تاقي قويمام يو وارگه ي Əgər kəldüy taqı quomam yo’vargəy
زمانا بيوفالارلا رفيق ار (٤) Zəmâna bîvafâla’rla rəfî’ğ-ar
ياغين او قويمايور كي سنيه كلگه ي Yağın ō quo’mayur ki sən’yə kəlgəy
نه من فرهاد و نه سن شيرين اولوي Nə mən Fərhâd o nə sən Şīrīn ōluy
نه من مجنون٬ نه سن ته لئيلي اولوي Nə mən Məcnûn nə sən tə Leyli ōluy
ولي ييز بيسوتون بي تيشه واروم (٥) Vəlî yîz Bîsutûn bî’ tīşə vâarum
قازام تاغ و بيليم كي راضي اولوي (٦) Qazam tâğ u bilim ki râzī ōluy
بي كاغاذ ييره كوم قانيلا يازدوم Bî kağaz yirəküm qâani’la yazdum
گوه رچين بوينيده من اونو هاسدوم Gəvərçin būynida mən onu hasdum
گوه رچيني اوچورتدوم هواقا (٧) Gəvərçini uçurtdum həvâka
كؤزيم يول و اؤزوم يئشيكچه (٨) قالدوم Közim yûol o üözüm īeşi’kçə qaldum

١- bōduya در تركي باستان bôduna، bôd "قد، بدن". در تركي تركيه (و آزري) بويboy . در كلمه -d- حفظ شده است.
٢- مانند كتيبه هاي اورخون حالت مفعول منه (Ablative) da-دا و də-ده است. (-دن)
٣- "مان" فارسي به معني مثل، مانند. از فعل مانيدن به معناي شبيه بودن.
٤- (ar-ار، ər-ر) (است dir=) معادل (-ərürارور) در تركي باستان است. ərti هم از همان ريشه است.
٥- وار مانند فعل صرف ميشود. بيشك تحت اثر فعل داشتن فارسي است.
٦- تلميح به افسانه فرهاد و شيرين.
٧- حالت مفعول به (Dative) به شكل كاka-، كه kə-است. (-ه)
٨- حالت مفعول فيه (Locative) به شكل معمولي –چاça-، -چهçə- است. در كلمه يوول (yûol) اين پسوند حذف شده است. (-ده)

زبان خلج به لهجه هاي متعددي تقسيم ميشود. از ميانشان لهجه تلخاب كه در منتهي اليه شمال غربي قرار دارد، از ديگر لهجه ها كاملا متفاوت بوده، حتي از سوي خلجها به صورت زباني جدا تلقي ميگردد. بعضي از خلجهائي كه كوچ كرده اند هم اكنون در ميان قشقائيان زندگي ميكنند.

١١)- ميخواهم آخرين زبان را خراساني بنامم. اين زبان تاكنون شناخته نشده بود. (اين وضعيتي تيپيك براي ايران است!!). در حاليكه اين زبان از سوي ٨٠٠،٠٠٠ تن صحبت ميشود. در اثر رزم آرا از اين زبان به سادگي با (تركي) (يعني تركي آزربايجاني) ياد ميشود. در مقابل در نقشه هاي اروپائي (در نقشه Fundamenta هم) گفته ميشود كه در اين ناحيه به تركمني تكلم ميشود. براستي هم در خراسان (مخصوصا در قسمتهاي شمال شرقي، مثلا گرگان و علاوه بر آن به صورت جزاير زباني بسيار) به زبان تركمني صحبت ميشود. اما زبان اصلي (با كنار گذاردن فارسي) تركي خراساني است. اين زبان در عين حال كه شباهت معيني با زبان تركمني نشان ميدهد (مثلا حفظ مصوتهاي كشيده) از سوي ديگر به جهات خصوصيات عديده مهمي به صورت قطعي از تركمني جدا ميگردد و چه از سوي ساكنان خراسان و چه از سوي مقامات ايراني جدا از تركمني شمرده ميشود. طبق اطلاعاتي كه رزم آرا ميدهد، نقشه مفصل منطقه از سوي آقاي رجبي كه خود اهل همين منطقه ميباشد (اما بسيار زود از اين محل جدا شده است) آماده خواهد شد.

در ٥ ام مارس ١٩٦٩ فرصت ثبت ملزمه اي چند از اين زبان حاصل گرديد. در مورد اين ملزمه ذيلا توضيح داده خواهد شد. اشخاصي كه اين ملزمه از سوي آنها گردآوري شده ات، عبارتند از اسماعيل بيدي (٢٧ ساله، تكنيسين) و مهدي فيروزيان (٣٢ ساله، كارمند بانك) و هر دو اهل بجنورد ميباشند. از بررسي زبان اين دو شخص نتايج زير بدست ميآيد:

١- روشن است كه زبان مورد بحث از گروه جنوب غربي زبانهاي تركي است. درgēz چشم (به جاي göz)، dīş دندان (به جاي diş). در تمام زبانهاي اوغوز صداي پيشين -k و -t در تركي باستان (kőz, tîiş) به -g , -dتبديل شده اند.
٢- اين زبان مصوتهاي كشيده تركي باستان را حفظ كرده است. مثلا bût ران، yâğ روغن،kân خون، yôl راه، (در تركمنيbût, yâğ, gân, yôl).
٣- مصوتهاي محافظه شده به طور سيستماتيك در تركي تركمني نيز موجود است (در لهجه هاي غربي آنادولو نيز مصوتهاي كشيده كوتاه شده اند و بسيار نادراند. مقايسه كنيد با Zeynep Korkmaz, Batı Anadolu Ağızlarında asli vokal uzunlukları hakkında, TDAY, Belleten 1953, 197-203) عليرغم اين امر، خراساني غير از تركمني است. اين مطلب را حفظ مصوتهاي كشيده تركي باستان، نه فقط در مواضعي كه در مصوتهاي ديفتونگ كشيده وجود دارند، بلكه در موارد زير ديگر نيز روشن ميسازد. مشابه آنچه فوقا مشاهده كرديم، تركمني كشيدگيهاي ديفتونگ را محافظه نموده، كشيدگيهاي ساده را نيز كوتاه كرده است. يعني âatبه جايât (اسم)، اما baş به جاي bâş (سر). خراساني كشيده گيهاي ساده را نيز محافظه كرده است. bâş (سر)، îç (سه)، (در تركمني üç، اما در خلج űş-îç، در كاشغري űç).

در نكات مهم ديگري نيز خراساني به وضوح از تركمني جدا ميگردد. از جمله تبديل ö به eو ü به i است. در اين امر بي شك تاثير زبانهاي ايراني موجود است. در فارسي صداهاي ö و ü موجود نميباشد. (مقايسه كنيد با شيوه فوق الذكر گلوگاه از تركي آزري. در آنجا نيز تحت تاثير فارسي به همان شكل صداهاي ö و ü تغيير يافته اند. فقط اين نيز هست كه ü بهu تبديل شده است). مقايسه كنيد با مثالهاي داده شده در فوق،gēz (به جاي göz) و îç (به جاي üç). چند مثال ديگر: gīn (به جاي gün)، sît (به جاي süt)، hêel، dīert (به جاي dört)، elmâk (به جاي ölmek) و غيره (به ترتيب به معني چشم، سه، روز، شير، خيس، چهار، مردن).

در بعضي موارد، خراساني شكلهائي را كه يادآور زبانهاي ديگر تركي است، از خود نشان ميدهد. از اين جملهilân (تركمني yılân)، ilan تركي آزري را بخاطر ميآورد. باز dūdak (در تركمني dôdak٬ در آزري dodaq) بسيار بيشتر از زبانهاي اوغوزي رايج در شرق يعني تركمني و آزري كه به لحاظ جغرافيايي به خراساني نزديكترند، يادآور تركي تركيه (dudak) است. (آيا ميبايست شكل dudok اوزبكي را با اين كلمه خراساني توضيح داد؟ مقايسه شود باA. K. Borovkov, Uzbeksko-Russkiy Slovar, Moskova, 1959, 153)

اضافه بر موارد فوق، خراساني داراي بعضي اشكال ويژه است كه در هيچ كدام از زبانهاي ديگر اوغوز مشاهده نميشود. از اين جمله:

-k به عنوان صداي آخر هميشه به y–ي تبديل شده ست. مثلا eşey به جاي eşek،iney بجاي inek، eley به جاي elek، otirdi با i بسته به جاي oturdu (به موازات اين، otirdi با i باز به جاي oturdu). اين وضع را ميتوان با تبديل k در اشكال eşek-eşeyim توضيح داد.

u را پس از هجاي اول به طور طبيعي به شكل ı ميبينيم. به عنوان مثالodın به جاي (odun)، u در هجاي اول نيز ميتواند به ı تبديل شود. Bırın به burın به burun و yımırta به yumırta به yumurta).

خراساني داراي كلمات منحصر به خود بسياري است. از اين جمله:

eyāğe پدربزرگ، eyaneمادر بزرگ eyü به edgü âğa, ana، پدر خوب، مادر خوب. (در تركمني اين كلمه فقط در اصطلاح eygörmek به معناي دوست داشتن، خوش آمد، محافظه شده است).
ağızke (پنجره) كه احتمالا از كلمه ağız ساخته شده است. در مقابل در زبانهاي ديگر جنوب غربي كلمه فارسي پنجره جايگزين شده است. در تركي تركيه pencere و آزري پنجره pəncərə، تركمني pencire

در بعضي موارد خراساني خصوصيات باستاني را حفظ نموده است و از اين نظر با تركمني در يك مسير قرار دارد. از اين جمله:

در bermek به جاي vermek و bo بجاي var، حرف b حفظ شده است.
صداي ñ حفظ گرديده است. مانندoturdiñ (به جاي oturdun)، onıñ dili (به جاي onun dili).

چند كلمه خاص خراساني به عنوان آخرين مطلب داده ميشود:

ôrinçe (يونجه در تركي تركيه و آزري yonca، تركمني yorunça).
towli تگرگ (تركي تركيه و آزري dolu، تركمني dolı، خلج tuolo و اشكال مشابه از ريشه tôli در تركي مادر).
eki (در تركي تركيه و آزري و تركمني iki)، اما اشكال مختص به لهجه ها در آزري ekki، تركمني eki).
yığlamak گريستن (تركي تركيه و آزري ağlamak، تركمني ağlamak ، اما كلمه yığlamak در بسياري از شيوه هاي ديگر تركي كلمه اي شناخته شده است. شكل باستاني آن نيز yığla است).

همانطور كه از مثال فوق الذكر ديده ميشود، خراساني در بعضي موارد, -h –ه را حفظ نموده است. اما اين وضعيت مانند آنچه كه در زبان خلج ديده ميشود ثابت و پايدار نيست. (مقايسه شود با آزري hol و غيره. اما در تركمني ől).

اين زبان خصوصيات بسيار ديگري نيز دارد، ملزمه جمع آوري شده در مقاله ديگري چاپ خواهد شد، فعلا بدين مقدار بسنده ميشود (آيا اين زبان با زباني كه در F. A. Abdullayev, Fonetika Chorezmskich Govorov, Taşkent 1967 تحت نام اوغوز-اوزبك تصوير ميشود و در واقع ميبايست اوزبك-اوغوز باشد رابطه اي دارد؟)

----

طبقه بندي زبانهاي اوغوز كه تاكنون در سه گروه انجام ميگرفت، اكنون بايد با گروه بندي چهارگانه زير تعويض شود:

١- اوغوز غربي
تركي تركيه
تركي آزربايجاني
٢- اغوز شرقي
تركي خراساني
تركي تركمني

در اين طبقه بندي زبانهاي ١ و ٢ به هم و زبانهاي ٣ و ٤ به يكديگر نزديكتراند به گونه اي كه هر دوتاي آنها يك زيرگروه را ميتوانند تشكيل دهند. از سوي ديگر تركي آزربايجاني از بعضي لحاظ گذر از تركي تركيه به اوغوز شرقي را نشان ميدهد. (مثلا حالت مفعول پس از مصوت ni–ني، در تركي تركمني kişi-ni، تركي تركيه –يي kişi-yi). به موازات اين خراساني نيز در بعضي موارد گذار از تركمني به اوغوز غربي را نشان ميدهد. مثلا ايلان ilan مانند تركي آزري، در تركي تركيه yılan ييلان). بدينگونه ترتيب ١ و ٢ و ٣ و ٤ نيز تائيد ميشود.

خلاصه كنم، تدقيق و بررسي زبانهاي تركي در ايران، تابلوئي از منطقه عمومي زبانهاي تركي را كه امكان بدست آوردن آن تاكنون فراهم نبوده است بدست ميدهد. بدون انجام اين بررسي، بنيانگذاري توركولوژي مكمل و بي نقص امكان ندارد. قدمهاي بزرگي به سوي ليبريزاسيون در كشور (ايران) برداشته ميشود. بيشك اين جريان ليبريزاسيون منحصر به محدوده اجتماعي نبوده (مانند كاهش فاصله طبقاتي) در حيطه ملي (كاهش تنشهاي معين بين ملل مختلف در ايران) نيز آثار خود را نشان خواهد داد. تنشهاي موجود و قبل از هر چيز تشكل ايران از ملل مختلف (از سوي دولت ايران نيز) نبايد به صورت مسئله اي كه وجود ندارد انكار شود. (Litt: “Nicht wegsehen, sondern hinsehen macht die Seele frei” مشاهده كردن، نه خود را به نديدن زدن است كه روح را نجات خواهد داد). اما نشانه هاي خوبي از كاهش اين تنشها وجود دارد. بيشك طبقات پائين مردم ايران فهيم و با دركند و پيشداوري اي بر عليه زبانها و انسانهاي بيگانه ندارند. اين رفتار كم كم در دواير دولتي نيز جايگزين ميشود. ايران با ملل داراي حقوق برابرش، كه صاحب فرهنگ و زبانهاي متفاوتند، ميتواند به صورت سوئيس شرق درآيد و آن موقع است كه زمان بررسي دقيق ملل مختلف ساكن در ايران از جهات مختلف فرارسيده است. و بدينگونه علم فيلولوژي و توركولوژي به مقياسي كه از امروز نميتوان آنرا تخمين زد، غنيتر خواهد شد.